تبليغاتX
html> چرت و پرتهای یه دختر آتیش پاره شیطون بلا
چرت و پرتهای یه دختر آتیش پاره شیطون بلا
چرت و پرت خالص
درباره وبلاگ


سلام!

به من میگن ستاره بلا!

اگه من کلا قرار باشه 32 سال عمر کنم الان نیمه ی عمرم رو از سر گذروندم!

وسط کویر لوت زندگی میکنم!

شاد شیطون تنها بی کس با پای پیاده!

به حول قوه ی الهی گرافیک میخونم(میرم سال سوم)!

پول نداریم 2روز یه بار!

خیلی چرت و پرت میگم...همه این موضوع رو تایید میکنن!

از دار دنیا یه اتاق دارم با یه کامپیوتر و لپ تاب و ویلون و گیتار و کلی کتاااب و مجله که عاشق همشونم!

دیوونه بازی زیاد در میارم!

وقتی یکی بره رو اعصابم چنان حالش رو میگیرم که نفهمه از کدوم طرف خورده!

حال افراد رو به شددت میگیرم و از این کار به شدت ذوق میکنم!

چیزایی که هیچ وقت نمیتونم ازشون جدا بشم

یه دونه ویلونمه یه دونه کامپیوترم....که خدا روزی رو نیاره که من این 2تارو نداشته باشم چون عالم و آدم رو به هم میریزم!

اصلا اهل قرطی بازی و جلف بازی تو کوچه خیابون نیستم!

خیلی سنگین و متین ولی در جای مناسب چنان از درو دیوار بالا میرم که فقط خدا میتونه منو بیاره پایین!

به معلم های نیمه محترم دروس عمومی هیچ علاقه ی خاصی ندارم اختصاصی هارو حداقل میشه تحمل کرد!

تو مدرسه همه از دست من و همکلاسیهام عاصین!

همیشه نیش مبارکم تا بناگوشم بازه مخصوصا تو یاهو....همه منو به :d میشناسن....یعنی به
یکی بگی اون دختره که همش داره میخنده و قیافش اینجوریه :d کو؟ سریع نشونت میدن!

تو این وبلاگ واسه دل خودم مینویسم به هیچ کسی هر هیچ ربطی مربوط نیست!

از موجوداتی به نام دوست پسر حالم به هم میخوره که خدارو شکر تا حالا اسر هیچ کدومشون نشدم!

کارو کاسبیم خندوندن و شاد کردن دیگرانه (اگه حالم کوک باشه همه از دست من پخش زمینن)!

قبلنا که بچه تر بودیم بیشتر حوصله ی چرت و پرت گفتن داشتیم الان کمتر داریم(فک کنین اون موقع ها دیگه چه قدر بودهههه)!

دیگه همین دیگه....در ضمن:

تو این وبلاگ هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین....من ضمانت نمیکنم کسی سالم ازینجا بره بیرون...از ما گفتن
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آدرس های ورود به وبلاگ:

http://www.3tare.cov.ir

http://3tare3.orq.ir



 
شنبه هفتم آذر 1388 :: 10:46 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
قسمت3:

لیلی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .

گلها انار شد ،داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت .

دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .

انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .خون انار روی دست لیلی چکید .

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .

کافی است انار دلت ترک بخورد .

 
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 17:31 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

قسمت 2:


لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است.

خاکستر لیلی هم دارد امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم.خاکسترت را پس میگیرم.

لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است.بهانه سوختن.تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی.

لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد.ساهده.بی تاب.بی تب.

خداگفت: اما من تب و تابم.بی من میمیری...

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم اگیز است.مرگ من.مرگ مجنون.پایان قصه ام را عوض میکنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است.اشک دریاست دریا تشنگی است و من تشنگی ام تشنگی و آب.پایانی ازین قشنگتر بلدی؟

لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.

خدا خندید.


 
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 :: 18:31 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

خدا گفت زمین سردش است.چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت:من.

خدا شعله را به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آ؛تش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم.

خدا گفت: شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گُر می گرفت.خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد.

خدا گفت اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود

عرفان نظرآهاری

 
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 :: 11:45 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

یه سلام بسیار فجیحانه تقدیم شما 

خوبین؟خوبین دیگه...باید خوب باشین من که خوبم شما هم باید خوب باشین چاره ای نیس!!!

 نمیدونید با چه حال فجیحی دارم مینویسم

ما هم این روزهای آخر تابستون داریم به شدت به خودمون فشار میاریم  که خوش بگذرونیم تا حدود بسیار کمی هم موفق شدیم

جاتون خالی دیشب با دوستم رفته بودیم پااااااارک یک اتفاق بسیار فجیحی افتاد که به طور فجیحی پوکیدیم

من و مهسا وایساده بودیم ۲تا پسره داشتن میدویدن....یکی دنبال اون یکی میکرد میخواست بگیردش....به طور بسیار فجیهی وقتی اومد از جلو ما رد بشه با زمین عصابت کرد...میخواست پاچه ی اون یکی رو بگیره نتونس شیرجه زد رو موزائیک....فک کن تمام قددد....این به جهنم کاش همین بود....یهو درومد گف حیف که در رفت وگرنه میگرفتمش...وای اینو که گفت یعنی مردم....افتاده بودم رو زمین دلمو گرفته بودم و غشششش....مهسا هم غش کرده بود خنده داش میمرد...فقط یکی باید میومد مارو جمع میکرد...بیچاره بدبخت حول شده بود نمیدنست چی بگه که ضایعگیش برطرف بشه بدتر زد خرابش کرررررررد.whistling..ما که همونجا دیگه ترکیدیم...نفهمیدیم پسره با چه رویی پاشد رفت....بعدشم با دوستاش اون طرف به طور موازی با ما داشتن راه میرفتن....پسره داشت ناله میکرد آآآآآآآآآآآآآخ انگشت پام

یه اوضاعی بود که فقط باید میبودین و میدیدین

خلاصه این که از دیشب

تازهه پریشب هم که به طور فجیحانه ای به سراغ لپ تاپمان رفتیم تا دیدار را تازه فرماییم

یهو به طور فجیحی وقتی درش را  باز نمیدیم دیدیم مورچه های موزی خَر از میان کلیدهای صفحه کلید صف کشیده و بیرون آمده و خودنمایی میکنند....لپ تاپ را برعکس نموده دیدیم در شیارهای پشت لپ تاپ هم مدام مورچه ها در حال رفت و آمد هستند...مورچه های بیشعور به ما دهنکجی کرده و برای ما ۲قورت و نیمشان هم باقی بود....به طور فجیهی عصبانی گشته و لپ تاپ را برداشته به دفعات زیاد آن را به زمین کوباندیم تا نکند مورچه ها از ان بیرون بیایند Rolling Pinولی زهی خیال باطلخمیازه...تعدادشان بیشتر از آنی بود که فکرش را میکردیم و افاقه نکرد...در یک حرکت انتحاری به سراغ جارو برقی رفته و آن را آوردین....روشنش کرده و آن را روی لپ تاپ گرفته بودیم...خیال باطل.اصلا حواسمان نبود که کلیدهای کیبورد لپ تاپ بسیا ظریف و سست هستند وقتی مکش جارو را به طور فجیحانه ای روی آن ها گرفته بودیم نزدیک بود کلید ها دانه دانه در حلق جارو فرو بروند خنثیکه به دادشان رسیدیم......تمام لپ تاپ را جارو کردیم ولی باز هم افاقه نکرد و مورچه ها با وقاحت تمام در لپ تاپ رفت و آمد کرده و زندگیشان را میگذراندند...عقل خودمان به جایی نرسید...به سراغ پدر گرام رفتیم و ماجرا را تعریف فرموده و خواستار کمک شدیم....پدر هم در یکی حرکت بسیار فجیحانه اسپری حشره کش را برداشته و به طرف لپ تاپ حرکت کردند و فرمودند تنها راه حل همین است....ما هم که کارهایمان به نتیجه ای نرسیده بود چاره ای جز قبول کردن راه حل نداشتیم...خنثی..خلاصه حشره کش را نثار مورچه های بی ریختِ چندش آور کردیمRolling Pin و به خیالمان دیگر از شرشان راحت خواهیم شد....به گفته ی برادر گرام هم اکنون تا تَهِ لپ تاپ پر از مورچه مرده است.....خدانکند احیانا لپ تاپ خراب شود و گرنه اگر خواسته باشیم آن را دم مغازه ببریم تا درستش کنند آبرویمان تمام و کمال میریزد...این نکته هم جالب توجه ست که بنده هیچ نوع شکلات و شیرینی ای جلوی لپ تاپ نخورده بودم که مورچه شود...نمیدانیم چه قطعه ای در آن به مزاق مورچه ها خوش آمده که این گونه آن را دوره کرده اند...مردشورشان را ببرد.Rolling Pin...لپ تاپ را رها کرده و به سراغ کارهایمان رفتیم...در پاسی از شب که پشت پی سی نشسته بودیم یک دفعه مادر گرام به طرز فجیحی وارد اتاق گشته و به ما خبر داد که مورچه ها هنوز کاملا کشته نشده اند و همچنان در حال رفت و آمد هستند.....مخمان به طرز فجیحی سوت کشید و ناگهان از کار افتاد.....فرمودیم ما نمیدانیم خودتان یه کاری سرشان بیاورید.....دوستان پیشنهاد دادند پیچ هایش را باز کنیم و بگذاریم مورچه ها راحت تر نفس کشیده و تردد کنند....یا اصلا لپ تاپ را بگذاریم محلی برای لانه ی مورچه ها و کاری به کارشان نداشته باشیم و بگذاریم زندگیشان را بکنند....بعضی نیز پیشنهاد دادند لپ تاپمان را به آن ها واگذار کنیم که ما در جوابشان فرمودیم: زِکّی

این هم از گرفتاری ها و ماجراهای این ۲روز اخیر

امروز هم به شدت کار داریم....اعم از آپ کردن ۳ وبلاگ و خبر کردن دوستان محترم برای آپ و همچنین حلالیت طلبیدن....از مرتب کردن و جاروکشیدن اتاقمان که خود کار بسیار وحشتناک و دشواری است بگذریم که مانتویمان هم هنوز ترتیبش را نداده ایم.

یک خبر بسیار مهم و قابل توجه و فجیح دیگری هم افتاده که برای هیچ احدالناسی که مرا میشناسد قابل باور نیست و آن هم این است که بنده هم به قبیله ی ماه عسلی ها پیوستم....بنده که حالم از ریخت(تیپ)احسان علیخانی به هم میخورد حالااااااا.....

بسیار تعجبانه است این ماجرا....حالا که ما این برنامه را دوست داشتیم به شرطی سال دیگر جلویش را بگیرند و نگذارند پخش شود و یا مجریش را عوض میکنند(میگذارند امیرحسن مدرسAngry Elf) حالا بنگرید!

هم اکنون یک عنکبوت بسیار وقیح در حال تردد روی مانیتور است برای خودش روی صفحه اینورو آنور رفته و نمیگذارد ما حواسمان را بفهمیم..نمیدانیم چرا زندگیمان را حشره برداشته است...به وقتش به حسابشان میرسیم به طوری که دیگر نتوانند از لانه هایشان بیرون بیایند چه برسد به این که بایستند  راست راست در چشمانمان زل بزنند.Rolling Pin

دوستان محترم

همان طور که اطلاع دارید از فردا مدرسه ها باز میشود...بنده هم تصمیم گرفتم به طور فجیهی بچسبم به درس ها و کارام(تصمیم گرفتمااا) در نتیجه کمتر میام نت...این وب هم هفته ای یه بار(عموما ۵شنبه ها)قراره که آپ بشه.....شما می تواانید با نظرات امید بخشتان به وب گرمای خاصی ببخشید.

 

متشکریم

چقدر چرت و پرت های امرزمان رنگ ادبی به خود گرفت!

چند نتیجه گیری از این آپ به عمل می آوریم:

۱- هیچ گاه در مقابل دخترها حرکات نمایشی از خود بروز ندهید ممکن است در حد تیم ملی دچار ضایعگی شوید!

۲- لپ تاپتان را هیچ گاه بدون حفاظ روی زمین نگذارید..مورچه ها به شدت به قطعان لپ تاپ علاقه مندند!

۳- به هیچ وجه به صدا و سیما و برنامه هایش دل نبندید...!

به طور فجیحی به سراغ پی نوشت ها میرویم که امروز جنبه ی نصیحتانه و امری دارد:

۱- اصلا به غلط های املایی این آپ توجه نکرده و خودتان را درگیرشان نکنید.

۲- اصلا به خاطر مدارس و تحصیلات خودتان را غمگین و مضطرب ننموده و با کمال ارامش با آن ها برخورد کنید.

۳- از همین الآنتان لذت ببرید....سعی کنید در هر مکان و زمانی که هستید لذت ببرید هرچقدر هم به نظر خودتان فجیح و غیر قابل تحمل باشد.

۳- لامپ های اضافی را خاموش فرمایید.

۴- نظر بدید به طور فجیحانه ای.

۵- مارا حلال کنید.فراموشمان هم نکنید.

بسیار متشکرم

تا آپ بعدی

خدانگهدار
 

 
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 :: 9:4 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

سلام سلااام

مخلصیم بد رقم به خداااااا

قالب عوض کردم یعنی مرگ.Yahتورورخدا میبینین چه سیستمی دارهه خیلییی باحاله....دم آقا سعید که سایت سازنده ی این قالبو بهم معرفی کرد گررررررررررررررم.

خب دیگ چه خبر...چیکارا میکنین....دوستان توصیه کردن دیگه نگم هی داره مدرسه ها باز میشه ماهم نمیگیم که مدرسه ها کم کم باز میشه که اونا اصلا ازی که مدرسه ها داره باز میشه ناراحت نشن.

از دیروز بنده به شددت انرجی گرفتم و به شددت احوالات روحیم تقویت شد که خدارا شاکریم.چرا آدم تو ماه رمضون حال هیچکاری رو ندارههههه....هرکاری میام انجام بدم هی پشیمون میشم!!

مثل دیوونه ها یه دفه میرم گیتارمو میارم یه صدای غارو غوری در میارم مینددازم کنارباز میرم سراغ کامی و اینترمت میبینم خبری نیس بیرون میامباز دوباره میشینم فوتبال بازی میکنم با کامی میبینم 4تا گل بهم میزنن اعصابم خورد میشه میکشم کنار(وقتی اعصاب نداشته باشی همینه دیگه...وگرنه من اینارو سوسک میکنم 10تا گل بهشون میزنم نمیفهمن کودورا (وازه یزدی) خوردن (مبالغه بودا)بله چقدر پرانتر در پرانتر شد)

خلاصه حوصله ی هیچ کاری رو نداریم کاش مدرسه ها.. ااا نه ببخشید نباید میگفتم.

همین دیگه

دلم واسه برو بچه های قدیمی تنگ شده یادشون به خیر نمیدونم کجا رفتین چیکار میکنن...اونموقع ها یه لحظه نمیزاشتن ویلاگهای همدیگه خالی بمونههییییییییییییی

آبجی مرضیه هم که درگیر یه کارهاییه که من الان نباید بگم...بلههههه چی فک کردین

تازگی یا یه سیستم جدید پیدا کردم اسمش وی ویو هس...یه چیزی تو مایه های فیس بوک و تویتر و اینا البته فارسیشه.Hairdo..واسه ما ها که فیس بوک و تویترو اینا فیلتر خیلی خوبه.....جای باحالیه....آدما از حال همدیگه باخبر میشن...میتونین برین ثبت نام کنید و عضو بشید.Gemini..اگه خواستین میتونین منو دنبال کنین.

راستی اینم فتو وبلاگمه :Photographerعکاس کوچولو  ...ماکلا کوچولو موچولوییم....چیکار کنیم دیگه ماییم و یه دوربین عکاسی و....

همین دیگه .... خداییش چرت و پرت کم آوردم....حالا صبر کنین وقتی مدرسه ها باز (میشه) انقده ماجرا پیش میاد و انقده چرت و پرت به جود میاد برای گفتن ولی وقتش نیست....این چه زندگیی ایه آخههههههههه

راستییییییییییییییی..Hello..یه نظر خواهی میخواستم ازتون بکنمFartingبه نظرتون اگه من احیانا خواسته باشم اسم وبمو تغییر بدم چی بذارم بهتره؟به شخص دهنده ی بهترین نظر کارت شارجی چیزی هرچی خودش خواس البته در وسعمون اهدا میکنیم....حالا یه نظری بدین ببینیم چه اسمی بهتره

اگه خوب نبود همین باشه....چمدونم

همین دیگه

ما بریم به بدبختیمون برسیمBegging

خبرم کنین

فعلاSigh

خدافسSuperhero

 
جمعه سیزدهم شهریور 1388 :: 15:21 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون


سلام به تمام خوانندگان نیمه محترم و محترم این وبلاگ

یه تغییر تحولایی دارم ایجاد ممیکنم...که حالا تا ثابت شدن و اینا دوباره یه خورده طول میکشه.

امیدوارمم به خوبی مرا متحمل شوید.

این روزهای اخیر که به شددت خسته کنندس و بنده اصلا حوصله ی انجام هیچ کاری را در خودم احساس نمیکنم....کاری هم نیست که خواسته باشیم انجام دهیم....اعصاب مصاب هم نداریم...انرجی(به قول خانوم زبان فارسیمون) هم که دیگر اصلا در دست و بالمان نیستبه همین علت نه میتوانیم به شما اعصاب مصاب منتقل کنیم و نه انرجی(بازهم به قول خانوم زبان فارسیمون).

بیکاری اواخر شهریور است و رایحه ی  خوش مهر..Winner..به به چه جمله ی ادبی ای....درفکوری (افکاری) هستیم در پی سرگرم کردن خویش در این روزهای آخر و استفاده بردن کامل از این رزها برای خوشگذرانی(که بعید میدانم...)Gnome

در حال حاظر در حال تلاش برای مسلط شدن برخودمان و اعصاب مبارک هستیم که امیدوارم نتیجه بدهد که باز هم (بعید به نظر می آید).

کارمان شده صبح تا شب نشستن به پای این کامپیوتر گور به گور شده که مادرم هم مدام میگوید به پای این نشین آخر بدبخت میشوی ولی ما به جملات او توجهی نکرده و با کمال خونسردی به کارمان ادامه میدهیم....چه کنیم دیگر دلداده اش شده ایم و نمیتوانیم از آن جدا گردیم....یک شخص خبیثی در داخل مغزمان نجوا میکند 15 روز الی 20 روز دیگر اول مهر است دلداده ای به تو نشاندهم....

هییی..افسوس..آهی از سر همه چیز میکشیم و به افکار چرت و پرتمان ادامه میدهیم!

راستی قالب چه طور است؟Whoop De Dooنمیدوانم چرا این اواخر هیچ قالبی به مذاقمان شیرین نمی آید...کاش فرشته ای از راه میرسید و برای ما یک قالب توپ میساخت...هییی...دعا گربه سیاه باران نمی بارد!Arabic Veil

میدانم خیلی چرت و پرت میگویم....خب اگر شماهم جای بنده بودید ذوق نویسندگیتان به درکتوت اعلا میپیوست...Angry Elf.امید داریم تا در اینده بهتر شود.

هیچ آدمی بهبنده سراغ دارید که به صورت آنلاین آپ بنویسد؟ وقتی حال و روز مرا داشته باشید همین است دیگر!!!

سخن کوتاه میکنیم فقط این را گوشزد کنم

بنده آماده ی تبادل لینک هستم اگر کسی مایل بود خبر دهد اگر هم که نبود خبر ندهد Hippie

حوصله مان سررفته است

امروز به مهمانی میرویم بعد هرگزی.....میرویم تا نکند ماجرایی پیش آمد یا آوردیم

دوستان محترم بی زحمت اگر انرجی(به قول...) اضافه ای دم دستتان دارید برای ما بفرستید به شددت محتاج انرجی سبزتان هستیم

ستاد کودکانی با بیماریهای خاص

شعبه بانک دلی شماره حساب 1 و 2 و 3 و 4 و

منتظرتان هستیم

(نکته قابل توجه: یکی واسه من یه قالب خوب و درس حسابی و خوشکل پیدا کنههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!)

فعلا

خداحافطتان باشدGemini

 
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 :: 22:17 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

قصد داریم کمی تا اندازه ای وبلاگمان را بزرگانه تر بکنیم!

نه که خودمان هم بزرگتر شده ایم

وبلاگمان نیز باید رنگ نوجوانی بگیرد و از کودکی فاصله بگیرد!

وبلاگمان را میخواهیم باکلاس کنیم!

اگر خدا بخواهد!

رفتیم که بریییییییییییییییییییییییییییییییییییم!!!!!!!!!!

3

2

1

 
دوشنبه دوم شهریور 1388 :: 9:24 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

سلام سلام سلام سلام

برین کنار من میخوام آپ کنم.

به خدا دیگه از این حرفای کلیشه ای که حالتون چه طوره؟خوبین؟ چه خبرا؟ داره حالم به هم میخورهه

حالا خوبین؟ چه خبرا؟

وایسین من قبل از شروع کردن حرفام 3تا کار باید انجام بدم:

1- به آبجی مرضیه جونم سربزنم و آپش رو بخونم و نظر بدم و اینا...

2- یه قالب خوشمل صولتی واسه وبم پیدا کنم...

3- اونش به خودم مربوطه

خب...به آبجی مرضیه سر زدم....قالب پیدا کردم و گذاشتم خوشمله؟...این سری به قالب های ساده علاقه مند شدم....

کار سومش هم هنوز خودم نفهمیدم چیه ولی به محض این که فهمیدم انجامش میدم

دیگه چه خبررررررررررررررررررررررررررررررررررر

والا من از کجا بگم...از چی بگم...از کی بگم که دلم خونههههههههههههههه

اه اه اه اه....اصلا هم خون نیست

مدرسه ها که یه 2ماه پیش مستحضر هستید تموم شد....ماهم بیکار شدیم و تابستونمون شروع شد....خیلی تابستونا من فعالم ماشالا...مخصوصا تابستون امسال...نه کلاسی نه هیچی فقط صبح تا شب اینترنت و چت و اینور واونور....حالا نگین تو که میای نت چرا آپ نمیکنی؟ چون حوصلشو ندارم...تصمیم گرفتم ازین به بعد مختصر تر بنویسم....مخلصیم

سال تحصیلیه گذشته که به حد مرگ فاز داد یعنی حال داد

کلی با بچه های کلاس خوشگذراندیم....از شیطونیهام اگه خواسته باشم بگم...از رنگ کردن و نقاشی کشیدن رو در ودیوار و کمد و پنکه و...کلاسمون بگم یا از جدول حل کردن ها و اس ام اس خوندن های سر کلاس؟

یادش اصلا نخیر یه خانوم داشتیم به نام خانوم زبان فارسی(فامیلش زبان فارسی نبودا ولی به علت معلم بودن این درس مزخرف اینجوری صداش میکردیم...مثل خوداتون)....روم به دیوار گلاب به روتون دور از جون شما خیلی آدم خار(زبون یزدی: آدمی که خیلی مزخرف و زشت و کریه و چندش آور و ....)بود...سرکلاسش نمیشد جم بخوری(ولی ما میخوردیم)...به ژ که میگفت ج...فک کن!!!معلم زبان فارسییییی....همیشه که سر کلاسش از واجه نامه گفتنش و اینا کلی میخندیدیم....خیلی خار بود خیلی...باورتون نمیشه که چه قدر مزخرف بود.خدارو شکر که از دستش راحت شدیم و از الان دیگه زبان فارسی نداریم(ایشالا تا به قیامت)

سر کلاس زبان هم که من و مهسا همش یا داشتیم گوشه کتابمون نقاشی میکشیدیم یا جوک میگفتیم یا مجله میخوندیم یا اس ام اس پیدا میکردیم یا جدول حل میکردیم که این گزینه ی آخر(یعنی جدول حل کردن) به لطف خدا با مشارکت تمامی بچه های کلاس انجام میشد...ماشالا همگی توش مشارکت داشتند(سرکلاس زبان و در حضور معلم)....بلههههههه کجاشو دیدین.....از ادا درآوردن پشت سر معلم وقتی داره وارد کلاس میشه گرفتهه تا کل انداختن باهاش...ماشالا بچه هامون هرکدوم یه سررشته ای دارن تو این قضایا....وااااای ادای معلم هارو در میارن عینهو خودشون اصلا فک میکنی خود معلم که جلوروت وایساده....هرکودوم هم یه معلم رو میتونن کاملا کالبدشکافی کنن....من معلم عربی....نازی معلم ادبیات....افسانه معلم ریاضی....نجمه همه ی معلم ها با هم دیگه ماشالا هزار ماشالا.....و همگی باهم خانوم زبان فارسیییی

سر کلاس خوشنویسی هم که اکثرا پای میز نجمه بودیم و از خاطره های خنده دارش همه حلاک!

خدا نصیبتون کنه یه روز بیاین مدرسه ی ما ببینین چه اوضاعیههههههههههه

اسم کلاسمون (دوم گرافیک) رو تغییر دادیم به نام daas یعنی دیوونه خونه ی ....(به علت مسائل امنیتی از گفتن بقیه ی نام معذوریم)

فقط برین این یکی وبلاگم: نی نی گرافیست....عکس هارو ببینین میفهمین ما چی هستیم!

یادش به خیر خیلی دیوونه بازی درمیاوردیم....من که دارم لحظه شماری میکنم که مدرسه ها باز بشه و دوبارههههههههههههههههههههههههههههه

واای چی میشههههه

(دقت کردین تو این آپ چه قدر تعجب کردم؟)

پ.ن خودمان:

1-این اواخر با پدر گرام در صدد بازکردن حساب بانکی و گرفتن عابر بانک به اسم خودمان بر آمدیم و برای این موضوع اقدام کردیم که تا 2هفته ی دیگر عابر بانکمان می آید که پول بریزیم به حساب و برداشت کنیم (البته اگر پولی بود که به حساب ریخته شود!)

2- همچنان این اواخر خودمان را به کمک کردن به مادر گرام عادت داده ایم(البته فقط ای اواخرا)از ظرف شستن گرفته تا مرتب کردن و گردگیری منزل...ماشالا ماشالا داریم برای خودمان خانومی میشویم(خواستگاران محترم عجله فرمایید)

3- این اواخر اتاقمان(به قول مادر گرام: باغ وحشمان) را مرتب و تمیز فرموده به طوری که هرکسی وارد این اتاق میشود فکر میکند اشتباه آمده و برمیگردد!

4- باز همچنان این اواخر کادوهایی به مناسبت تولدمان گرفتیم که در حال لذت بردن از آن ها هستیم.

5- این اواخردو سه روزی از خانه فرار کرده و به خانه ی دختر داییمان پناه بردیم لذوما برای دانستن قدرمان به وسیله ی اعضای خانواده.

6-این اواخر یک روم در مسنجر ال فور آی (l4i) ساخته ایم به نام ***اومدی تو درو ببند*** که مثل توپ از خودش صدا بیرون کرده....که باز هم ماشالا ماشالا خیلی طرفدار دارم و همیشه پر است.

7- این اواخر خودمان را از کامپوتر جداتر کردیم تا نکند آدم شویم.

8- همچنان همچنان این اواخر محسن چاووشی گوش فرا میدهیم.

9-این اواخر دعایمان این شده:خدایا مارا به راه راست هدایت فرما اگر نشد راه را به سوی ما کج فرما! الهی آمین.

10-این اواخر اسکیت راندن را یاد گرفته و اسکیت سواری میکنیم.

11- این اواخر کلاس گیتار دیگر نمیرویم زیرا استادمان به سفر رفته است.

12- این اواخر به دیدار پوریا پور سرخ و فرزاد حسنی و دوستان گرام تهرانی دیگر رفتیم که بعضی از عکس هایش را در آپ قبلی گذاشتم.

13- این اواخر دیگر کوچکترین توجهی به کامنت هایی نظیر: وبلاگ خیلی خوبی داری به من هم سر بزن.   نمیکنیم و اعصاب خودمان را به هم نمیریزیم.

14- این اواخر دیگر خبر خاصی به وجود نیامده است!

                                                                                                 

قربان شما

تا آپ بعدی

خدافسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

 
جمعه نهم مرداد 1388 :: 0:8 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
جاتون خالییییی

آقا پوریا و آقا فرزاد

باقی عکس ها : ادامه مطلب



... ادامه مطلب
 
شنبه بیست و سوم خرداد 1388 :: 14:57 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

1

2

3

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

3

2

1

خوبیییییییییییییییییییییین؟

وااااااااااااااااااای چهقدر بزرگ شدییییییییییییییییییییین......اااااااااااااا آخرین باری که من دیدمتون خیلی کوچیکتر بودیییین...Baby Girl..ماشالا ماشالا بزنین به تخته تق تق تق تق بززززززن تتتتتق تققق تتتتتتتتتتق آآآآآآآخ دستم...وووی....

آفرین تو این تقریبا نیم سال یا شاید یک سالی که نبودم(به طور رسمی)میبینم که بهتون بد نگذشته چاق و چله شدین قد کشیدییییییین....بله بله ما هم اگه کسی نبود چرت و پرت بگه واسمون و مخمونو بخوره واس خودمون رشد میکردیم ولیییییییییییییییییی

زهی خیل باطل دیگه گذشت اون زمون دیگه گذذذذذذذذذذذذذذشت........دیگه خبری از راحتی خیال نیست چرااااااااااا چووووووووووووووووووووووون

ستاره کوشولوی آتیش پاره دوباره برگشتهههههههههههههههههههههههههه

بزنننننننننننننن شلههههههههههههههههههههههههههه بزززززززززززززززن.....بابا خودتو نزن دست بزننننننننن...اااااااااا چرا موهاتو میکشیییییییییییی خوب حالا میدونم ذوق زده شدییین.....اااااااا باز که این غش کرررررررد .... هزار بار گفتم وقتی وارد این وبلاگ میشین قرص و داروهاتون کنار دستتون باشه....همین شخصی که الان غش کرده دکتر ده بار بهش گفته تو وبلاگ این آتیش پاره نرو هیجان واست خوب نیست...مگه گوووش میدهههه.....خب حق هم داره کی میتونه از من دل بکنههههههههههه؟....هااااااااا؟....کییییییییییی؟

تو؟..تو میتونی؟...جدی میتونی؟...نه جان من میتونی؟....این تن بمیره میتونی؟.....منو ببین.....میتونی؟

نمیتونی دیگههههههه نمیتونییییییی........ااااااا رو حرف من حرف نزن...میگم نمیتونی نمیتونی دیگههههه....نه می تو نیییییییییی....فمیدی یا دوباره تکرار کنم؟....افرین بچه ی خوب

به به به به

واااااااااااااااااااااااای ببین کی اومدههههههههههههههههههههههه..................آبجی مرضیهههههههههه.........قرررربونت برم بیا بغل آجیییییییییییییی....بوس ماچ بوس ماچ.....کجایی دخترررر...آها من کجام؟....من همین اطراف بودم داشتم کیشیک میدادم ببینم موقعیت کی مناسب میشه بیام آپ کنم....آبجی قربونت بره دلم واست یه ذره شده بوووود.....چه دورانی بود دوران دورییییییییی خیلی سخت بود.....ولیییییییییییییی دیگه تموم شد

دیگه تابستون شد و دوباره من تلپ شدم اینجاااااااااااااااا....چیکا کنیم دیگههههه

وااااای اگه بدونین امسال چه خوشی گذشت به ما....حیف که وقت آپیدن نداشتم وگرنه تک تکتون الان از شدت خنده تو بیمارستان بودین.......حیف که تموم شد

بلههههههه مگه چشه عیده دیگه شاد باشین

آهان یه چی بگم....به دوستان قدیمی که شوکه شدن من اومدم یه سلام مخصووص

شلااااااام

نگین این ستاره بیمعرفته مارو گذاشته رفته هاااااا....به جون شما نباشه به جون همین غضنفر که میخوام دنیاش نباشه همش به یادتون بودم...چیکار کنیم دیگهههه

ااا گفتم غضنفر یادم اومد این بد بخت هم وجود داره......از وقتی من رفتم پی درس و زندگی این بیچاره هم دید کارو کاسبی فساد شده رفت ولایت خودشون....اتفاقا پیش پای شما بهش زنگ زدم گفتم غضیییی جووووون نوشابه ای چیزی دستته پرت کن اونور زودی خودتو برسووووون......بیچاره دیگه نمیدونم از خبر ناگواری که بش دادم حالش چه جوری شد ....راه افتاده حتما...تو راهه فک کنم حالا کم کم میرسه..(جمله رو داشتین؟ راه افتاده حتما...تو راهه فک کنم)....یه عکسشو چند ماه پیش واسم فرستاد.واستون میزارم....اینه ها:

اینم آقا غضنفر ماءءء .... ستاره هم دست گرفته

نکنه فک کردین آدمه؟....نه بابا آآآدم کجا بووووووووود.....این اگه آدم بود

:اوووووووووی چی میگی؟....هنو نرسیدی داری پشت سر من حرف میزنییییییی

مرگ چرا مثل گاو جن میای تو؟

گاو جن چیه دیگه؟

موجودیه که مثل گاو سرشو زیر میندازه یه دفعه ای مثل جن میاد تو که آدم وحشت میکنه

آها خودتی گاو جن..

خودتیییی.....آخه آدم....آدمم نیستی که بگم آدم حسابی....حیوون حسابی .. یه اهمی اوهومی چیزی.....نکنه یکی سرش باز بود...همینطوری میای تو؟......حیا کن....بعدش هم این در رو واسه خنده نذاشتن اینجا ...کار برد این در اینه که وقتی کسی میخواد بیاد تو دوتا مشت بزنه بش بعد بیاد تو

مگه کیسه بکسه؟

وااااااای خداااااااااا......از دست تو.....باز دردسر های من شروع شد 

بعدش هم تو اگه بلاگت درو پیکر داشت حال و روزت به ازین بود

اووووووووووووی جلو دهن خودتو بگیییییییییر..نه ینی حرف دهنتو بغهم...آها آره همین حرف دهنتو ببند....نهههه حرف دهنتو بفهم...حالا هرچییییییی مهم اینه که بفهم چی میگی

اصلا مگه تو ادب نداریییی یه ساعته اومدی...با من کل کل میکینی؟.....سلام کن زشتهههههه

اهم اهم اهم..به نام خدا....الافان و بیکارگان عزیز سلام....بنده غضنفر غضنفریان با تمام وجودم از این که دوباره در خدمتون هستم هیچ احساس خاصی ندارم....از همین ابتدا به شما خوانندگان این وبلاگ تسلیت عرض مینمایم و امیدوارم خداوند متعال به شما صبر عیوب ببخشد تا بتوانید این آتیش پاره رو حمل کنید....واسلام و علیکم و رحمته الله برکاتو......امضا غضنفر غضنفریان نماینده ی حیوانات دوست داشتنی

بابا دوست داشتنیییییییییییییییی......نیار سووووو بپررررررر؟...هه هه هه هه نمیگم باقیشو بمونید تو تَوَهُمش....(تو چیز دیگه ای نمونیدا زشته)....عزیزم اینا همونجوری که تاحالا منو تحمل کردن ازین به بعدش هم میکنن تو غصه نخور

جناب غضنفر من هم از طرف تمام خوانندگان این وبلاگ بازگشت دردناک و تاسفبار شمارا تسلیت عرض کرده آرزوی مرگ میکنم برای شما

الهی آمین

خودت بمیری الهییییی هممون از دستت راهت بشیمممممممم

عمرا !!! تا حلوای تورو شخصا پخش نکنم دست از این دنیا نمیکشم

حالا چند لحظه ای بوووق بگیر تا من حرفمو بزنم

خودت بوووووق بگیر

خب کجا بودیم؟....آها....مدرسه ها تعطیل شد و بیکاری و علافی شروع شد...البته من که برنامه ریزی کردم واسه خودم...کلی کار میخوام انجام بدم تو این تابستون

بچه هااااااا فک نمیکنین تو این مدتی که رفتم و برگشتم تغییر کردم؟....مثلا عاقل تر شدم؟

عمرااااااااا تو هرچیزییییییی میشی جز عاقل

مرگگگگ...دارم جدی میگم....خودم فک میکنم یه جور دیگه شدم......نه که تو این چند وقته خیلی تجربه کسب کردم و ایناااا.....ولی من نمیزارم اون شور و نشاطم از دست بره....آخه آدما هرچی به قول خودشون بزرگتر میشن اون شور نشاط بچگیشونو از دست میدن....به خاطر همینه من هیچ وقت نمیخوام بزرگ بشم....آخه آدم مثل برچ زهر مار بشینه یه جا و فقط برای تایید صحبت دیگران سرتکون بده و خیلی آروم ومتین حرف بزنه جیغ نکشه نخنده چه فایده ای دارهههههههههههههه؟

آدم باید رله باشه.....بگه بخنده....جیغ بزنه....از درو دیوار بالا بره نه این که صُمون بُک (املاییش با خودتون من نمیدونم)بشینه اونجا درو دیوارو نگا کنه

بد میگم؟...نه بد میگم؟...نه

ااااااا نه بد نمیگی ول کن

خبببببب...میگما این آپ ما هم تاریخی شدا.....22خرداد....انتخابات فک کننننن......اووووووووووی باز جوگیر نشین بیاین اینجا حرف های سیاسی بزنینااااااا به هیچ وجه اعصاب مصاب این حرفارو ندام......تو دنیای ما هرچیزی که موجب دعوا وناراحتی و اینا بشه(مثل سیاست)هیچ جایی نداره.

تازه بهتون نگفتم چی شد که اومدم دوباره.....بچه این اواخر ما خواب و زندگی نداشتیم....مگه میذاشتن ما چشمون هم برسه...همش پشت سر هم نامه تلفن زنگ(تلفن و زنگ چه فرقی داشت؟)...خلاصه ازین طرف مدیر بلاگفا هی زنگ میزد هی میومد در مدرسمون که کاروکاسبیش کساد شده و التماس درخواست که من برگردم یه فرجی بشه....ازون طرف طرفدارا (فک کننننننننننننننننن....ینی من الان باید برم بمیرم)....هی نامه مینوشتن که ستاره کوشولو برگرد که ما دیگه طاقت نداریم و ....

خلاصه به یه زجری مارو کشوندن اینجا

الهی بمیرم....تو که بت نمیگفتنم میخواستی بیای رود نمیشد.....حالا حتما یه نفر بش گفته کی آپ میکنی؟ جو گیر شده...از خدا خواسته پاشدی اومدی اینجا

نخیرشمممممممممم

وااااااااااااای انگشتام درد گرفت از بس تایپ کردمممممممممممم.....مردممم

ببین ای بیچاره ها که اینو میخونن چی میکشن

اونا که از خداشونه من بنویسم اونا بخونن.....مگه نههههههههه؟

خب دیگه دوستان

قرض فقط این بود که بفهمین ما برگشتیم

غرض فقط همین بود اون موقع 10000 کیلومتر متن نوشتی؟....خب یه خط مینوشتی ما برگشتیم.....دیگه اینکارارو نداشت

اااااااااااااااا تو نمیخواد پیشنهاد بدی

دوستان محترم (دخترها) و دوستان نیمه محترم (پسرها) لطفا از همین گوشه صف بکشین...دخترا این ور پسرا اونور.....پشت سر هم وایسین....ااا وایسین دارم میگم ..وایسادین منو نیگا میکنین....قشنگ به ترتیییب...زوووود....آفرین .... ااااا دعوا نکنین حالا یکی زودتر یکی دیرتر....بابا موهاشو نکشششششششششش خب اون زودتروایسااااد....مرضیه جون آبجی بیا جلو صف وایسا

اوووووووووی چرا بی نوبتی میکنی؟

آبجیه خودمه دوست دارم جلو وایسه به کسی هم مربوط نیست.

خب از دخترها شروع میکنیم......یکی یکی بیاین جلو من بوستون کنم ازون طرف هم برین خونه هاتون

وایسا ببینم....غضی واسه چی اینور من وایسادی؟

خب میخوام دوستانمون که دارن میرن منم از خجالتوش در بیام دیگه!!!!!
نمیخواد از خجالتوش در بیای من خودم از طرف تو از خجالتوش در میام...برو اونر

چشم

ماااااااااااااااااچ (آبجی مرضیه)

بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس

خدافظ خدافظ بازم ازین ورا بیاین وبلاگ خودتونه خوشحال میشیم خدافظ

خب حالا آقا پسرها...راه خروج اونوره بفرمایین خونه هاتون...

خداحافظ همگی

غضی از خجالتوش در بیا

خودت چرا نمیای؟

ااا خجالت بکش نامحرمنااا...

آهااا خب برو تو خونه...چه معنی داره دختر این وقتِ شب بیرون باشه

خب حالا توام....دوستان خدانگهدار

خداحافظ

پاورقی: 

- اگه آخراش شکلک نذاشتم آخه دیگه نا نداشتم یه بار تا ته شکلکاشو گذاشتم یهو برق رفت  پرید دیگه پروام نبود دوباره بزارم...ساری رشت زنجان اردبیل مسافر سوار میکنیم 

 
چهارشنبه پنجم فروردین 1388 :: 18:57 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !
 

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  ! ...

 
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 :: 21:9 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

یه سلام ترتمیز خوشکل خوشمزه با طعم پرتقالی تقدیم به همممممممممممممممممممممممممممه ی شما مخصوصا آبجی مرضیه جونم

من خوبم....شماها خوبین؟

به خدا خسته کننده نشده؟.....همش اولش باید بگیم: سلام خوبین؟چه طورین؟

تکراری شده

آدم باید پیشرفت کنه چیزهای جدید باحال بگهههههههههههههههههه

خوب بگذریم

امروز به طور کاملا جدی می خوام باهاتون صحبت کنم....فقط امیدوارم همتون اومده باشین چون به همه ربط داره

از این قسمت تا اون خط قرمز رو فقط دوستانی که در پیوندهای من بودند بخونن،دوستانی که جدید اومدن ازون نهضت ضد معلم ضد کلاس بخونن

من خیلی وقت بود که نبودم.....حالا که اومدم می بینم که خیلی از دوستانم وبلاگشونو بستن یا تغییرش دادن........یه عالمه از این وبلاگ ها هم تو پیوندهای وب منه.......می خواستم یه لینک تکونی ای بکنم.......حالاااااااااااا دوستانی که قبلا لینکشون در پیوندها ثبت شده اول به گوش باشن:

دوستانی که وبشونو حذف کردن که هیچی ولی دوستانی که هنو هستن: من لیست وبهایی که می خوام حذفشون کنم رو اینجا می نویسم اگه کسی نمی خواست وبش از تو پیونهای من حذف بشه دستشو بگیره بالا و اعلام کنه.........دلایل حذف هم ایناس:

1- آپ نمی کنن.

2- من که آپ می کنم و خبرشون می کنم نمیان.

3- من رو لینک نکردن.

و....

اینا دلایل اصلیش بود.......حالا اگه وبی در لیست حذفی ها قرار گرفت و دارای این شراط نبود.....سریع اعلام کنه که من حذفش نکنم

حذفی ها:

1- وبلاگ پاتوخ (به علت لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

2- وبلاگ دو گل یاس (دیگه آپ نمیکنه)

3- وبلاگ یک چیز جالب (به علت لینک نکردن بنده)

4- وبلاگ نوای بهشت (نیامدن هنگام آپ)

5- وبلاگ کرازی فروگ (به علت لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

6- وبلاگ صبا و پرهام (به علت لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

7- وبلاگ بوی شکوفه ها (به علت آپ نکردن و نیامدن هنگام آپ و همچنین لینک نکردن بنده)

8- وبلاگ امید )hopeکه حالا شده: نمیدونم) (به علت تغییر کلی وبلاگ و نیامدن هنگام آپ)

9- وبلاگ طوفان (که حالا شده بهترین وبلاگ تفریحی) (به علت تغییر کلی وبلاگ و لینک نبودن بنده و همچنین نیامدن برای آپ)

10- وبلاگ دو کلام حرف حساب (به علت لینک نکردن بنده و آپ نکردن و نیامدن برای آپ)

11- چرت و پرت های یه کوچولو (به علت اینکه خیلی وقته آپ نکرده و نیامدن هنگام آپ و همچنین لینک نکردن بنده)

12- وایسا دنیا من می خوام پیاده شم (به علت آپ نکردن و نیامدن هنگام آپ)

13- تنهاترین تنهای عالم (به علت تغییر کلی وبلاگ و لینک نبودن بنده و همچنین نیامدن برای آپ)

14- دلنوشته های یه دختر ایرونی (به علت تغییر کلی وبلاگ و لینک نبودن بنده و همچنین نیامدن برای آپ)

15- یه دختر باحال ( به علت حذف شدن وبلاگ)

16- چرند پرندای دختر لوس بابا (به علت حذف شدن وبلاگ)

17- زیر باران (به علت حذف شدن وبلاگ)

18- چرند و پرند (به علت آپ نکردن و نیامدن هنگام آپ)

19- سلام به رفقا (که حالا شده عشق چیست؟) ( به علت تغییر کلی وبلاگ.آپ نکردن وهمچنین نیامدن برای آپ)

20- ردپای ایمان (به علت حذف شدن وبلاگ)

21- خاک پات سرمه چشمام (به علت حذف شدن وبلاگ)

22- تنهاترین تنها (به علت آپ نکردن.لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

23- عروسک (به علت نیامدن هنگام آپ) اگه میای بگوهااااااا

24- عشق بی منتها (که حالا شده عشق بی پایان) (به علت آپ نکردن و نیامدن هنگام آپ)

25- سراب عشق (به علت حذف شدن وبلاگ)

26- هر قطره اشک قصه یک درد است (به علت حذف شدن وبلاگ)

27- میکده حمام نیست سر زده وارد مشو (به علت حذف شدن وبلاگ)

28- باغ آلو (به علت لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

29- pmهای ایرانی (به علت حذف شدن وبلاگ)

30- عشق در دنیای پیشی ها ( متاسفانه به دلیل آپ نکردن و نیامدن هنگام آپ)

31- اشک ماه.نسیم تنهایی.در مدح مولایم علی (به علت لینک نکردن بنده و نیامدن هنگام آپ)

این از این

خوب دوستانی هم که اسمشون نام برده نمیشه یعنی وبشون از تو پیوندها حذف نمیشه.

در ضمن وبلاگهایی مثل:

-نوای بهشت

-چند تا خطخطی ساده

- مداد سفید و خاکستری

قرار بوده منو لینک کنن اگه کردن که خبر بدن اگرم که لینک نکردن حذف میشن.

وبلاگهایی که اسمشون بده شده تا چند روز دیگه می تون بیان بگن اگه نمیخوان حذف بشن وگرنه تا چند روز دیگه حذفن.

بعدشم

دوستانی که دوست دارند با من تبادل لینک کنن لطفا اعلام کنن و لینک من رو اول ثبت کنن بعد من با کمال میل لینکشون می کنم

این هم از این

ببخشید اگه یه خورده جددی حرف زدم.....چون لازم بود.....خیلی ها من لینکشون کرد بودم ولی اونا منو لینک نکرده بودم و....به خاطر همین ازین به بعد دیگه خیلی جددی و به طور حساب شده تبادل لینک می کنیم.

آبجی جون تو هم چون در شرف اسباب کشی هستی لینکتو ثبت نکردم (که وب جدیدو بلینکم) ولی اگه میبینی خیلی مونده تا اون وقت بگو که همین الان بلینکمت........قرررررررررررربونت برم

خب دبگه چی می خواستم بگگگگگگگگگگگگگگگگگگگم؟

---------------------------------------------------------------------

آهاااااااااان

در مورد این

 

نهضت  ضد  معلم

 

 ضد کلاس:

اهم اهم

از اهداف این نهضت:

1- برقراری کلاسی شاد و متنوع در مدرسه

2- یادگیری بهتر دروس

3- خوش گذرانی

4- تبدیل کردن محیط مدرسه به محیطی شاد و جذاب (جوری که دیگه نخوای برگردی خونه)

5-

شرایط عضویت در این نهضت :

1- شیطون بودن (یه کم هم کم بود اشکال نداره)

2- جرات داشتن (خیلیییییییییی)

3- درس خون بودن (چون حداقل اگه شیطونی می کنن و آتیش می سوزونن یه چیز خوب داشته باشن که از مدرسه نندازنشون بیرون)

4- خندون بودن.

5- بی خیال بودن.

6- مهم ندانستن بعضی از مسائل (مثل عصبانی شدن معلمها و دعوای آنها )

7- کوشا بودن در طرح مسائلی برای شیطونی کردن در کلاس و در بعضی مواقع در آوردن حرص معلمها.

8- استعداد داشتن ( اوه اوهههههههههههه...(چه ربطی داشت؟)..ما دیدیم هرجا می خوای بری استعداد هم باید داشته باشی گفتیم این یکی هم رو بنویسیم)

خوب دوستانی که این شرایط رو دارن و مایل به عضویت در این نهضت هستند به وسیله ی این سیستم عضوتی که کنار وبلاگ گذاشتم عضو میشن.

مشخصاتشون از قبیل: اسم....فامیل....غذا ....میوه

نه نه ببخشید .....اسم.......سن...در صورت داشتن آدرس وبلاگ.....آی دی........خصوصیات اخلاقی........ پایه ی تحصیلی........نام و نوع مدرسه واسم پیام میزارین....حالا کم کم بسشتر توضیح میدم.

پس به طور کامل این چیزهارو بنویسین و بفرستین  بعد من خبرتون میدم که آیا می تونین عضو نهضت بشین یا نه (تائیید شدین یا نه).

خوب این هم از اییییییییییین

یرای دوستانی که عضو نهضت هستند مطالبی حاویی راهکارهایی برای برقراری کلاسی شاد و مفرح،شیطونی کردن و رسیدگی به معلم ها واسشون ارسال میشه

در طول سال هم به دوستانی که در این نهضت فعال بودند و یاری کردند جایزه ی نفیسی اهدا می شود و شخصی به نام شیطان ترین عضو گروه انتخاب می شود(این شیطون ترین عضو گروه شدن خیلی افتخاره چون خیلی چیزها بهش تعلق میگیره که به اونای دیگه تعلق نمیگیره)حالا عجله نکنین کم کم می فهمین چه مزیتایی دارهههههههههههههههههههه.

حالا ببینم چیکار میکنین

فقط من بگم : بعدن نمی تونین بیاین بگین وای مارو هم عضو کن و اون موقع ها بچه بودیم و نفهمیدیم نیومدیم عضو شیم حالا مارو عضو کن......پشیمونی دیگه سودی ندارد اون وقت....از من گفتن......بعد نگی نگفتی

اعضا هم باید مدام گزارش کاریه خودشون رو ارائه بدن.

بلهههههههههههههه

عضویت در نهضت به این راحتیا هم نیست.....شرایط داره و خیلی گف و کار داره.

مرضیه جان تو عضویش که عضوی فقط اگه عشقت کشید این مشخصاتو بنویس اگرم عشقت نکشید که ننویس....ولی بقیه همممممممممممممههههههههههههههه باید بنویسن همشو......... گفته باشم.

خوب این هم از این......وای چه قدر گفتم این هم از این

ولی دوستان لطفا نترسید و بگید کی حال و حوصله اینکارارو داره و اینا...عوضش بعدش کللیییییییییییییییی حال میده

دوستانی هم که عضو میشن مطالبی درمورد همین شطنت ها واسشون فرستاده میشه.

خب دیگه همین دیگه

بریم سراغ چرت و پرت های همیشگی

خوووووووووووووووووووووووووووووووووووب

دیگه کم کم داره رمضون میشه و روزه وایناااااااااا

فقط این نهضت بیشتریش تو سال تحصیلی از بعد ماه رمضون کار اصلی خودش رو شروع میکنه......چون تو ماه رمضون نه شماها حال دارین نه معلماتون ولی آماده سازی انجام میشه.......

وای چهقدر زر زدم.....دهنم خشک شد......

دیگه همین دیگه....فک کنم همه ی گفتنی هارو گفتم

..........................................................................................................

وایییییی تا چند روز دیگه باید بریم سر کلاس......ووووووییییییی..............انقده از روز اول مدرسه ها بدم میاااااااااااد که نگوووووو..........اهههههههههههههههههههه.........مخصوصا حالا که می خوام برم یه مدرسه جدییییییییییییییید

حالا بازم خوبه پریا هم تو مدرسمونه.........پریا رو که یادتونه.........دخی داییم.....البته یه سال از من بزرگتره ولی همین که هه عالیههههه

یک بچه ی باحالیه که حساب نداره.....فقط لازمه یه دقیقه بشینی پا صحبتش.....دیگه غششششششششش می کنی خنده.....ما همه خانوادگی باحالیم

وووووی.....چه قد امروز حرف زدم...بیچاره شما ها که باس بخونین.....البته میدونممممممممم.......شماها که لذت می برین از حرفهای من...بلههههههههههههههههههه.....لذت ببرین لذتتتتتتتتتتت....ببرییییین......حراجش کرررررررررردممممممممم بیا و ببرررررررررررررررر بیا لذت ببرررررررررررر بیاااااااااااااا

خب دیگه حرفی نمونده.

توصیه های ضروری:

1- حرفهای من رو کاملا جدیدی بگیرید.

2- برای تبادل لینک ابتدا وب من رو ثبت کنین بعد خبرم کنین با کمال میل لینکتون می کنم.

3- در نهضت عضو شوید.

4- همیشه بخندین(حتی شده به ترک دیفال هم بخندین)

5- به هیچ وجه من الوجوه دیگران رو مسخره نکنین.

6- شیطونی کردن یادتون نره.

7- غصه ی دنیارو نخورین.

8- منتظر آپ بعدی باشین چون می خوام چندتا اهنگ امیدوار کننده واستون بیارم و با یه چیزی آشناتون کنم که زندگیتون رو ازین رو به اونرو میکنه.

9- کسایی که رشتشون گرافیکه دمشون گرم.

10- به وبلاگ دایی حامد هم سر بزنین....وب خوبی داره.......راستی دایی من لینکیدمتاااااااا تو چی؟

11- واسم دعا کنین.

12- قرررررررررررررررررررررربون همتون برم من مخصوصا مرضیه جونم.

 

همین دیگههههههههههههههههههه

قرررررررررررررربونتون

فداشون بشم

مخلص شما:

ستاره

خدافززززززززززززز

 
جمعه یکم شهریور 1387 :: 13:30 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چه طور مطورایین؟Red Hair

می بینم که همه قیافه ها مثل برج....و لب و دهن آویزون و اینا....چه خبره؟....نکنه به خاطر اینه که مدرسه ها داره شروع میشه ناراحتین؟....نه بابااااااااااااا....شما که مثل من باید از خداتون باشه....مدرسه ها وامیشه....شیطونی آغاز میشه.....شیطانشه شه شه شه شه

من که دارم لحظه شماری که نه متفکردقیقه شماری هم که نهمتفکر ساعت شماری هم که نهمتفکر روز شماری هم که نه ولی هفته شماری می کنم هم که نه متفکرولی مهم نیس مهم اینه که هیجان دارم که زودتری دوم مهر بشه و بریم مدرسهههههههههههه.....خودتی....اول برو تقویمو نیگا کن بعد حرف بزن....اول مهر تعطیله....باید از دوم بریم مدرسه...بلهههههههههه....شه شه شه شه شهشیطان

وایییییییییییییی یاد سپیده افتادممممممممممم....آخیییییییییییییییییییی همیشه اونم اینجوری می خندید......واییییییی آقا شاید باورتون نشه ولی دلم واسش یه ذره شده......یادش به خیر....چقدر شیطونی می کردیم....مخصوصا دوران راهنماییییییییییییییی....کل مدرسه از دستمون آسی شده بودن.....معلما (مخصوصا یکیشون) که نمی خواست سر به تنمون باشه....وایییییییییی چه دورانی بود....یادش به خیر

خداییش بچه باحالی بود...خیلی همدیگرو اذیت می کردیم ولی دوران خوبی بود.....الان رفته تهرون خوش به حالش....کلل سال و رو لحظه شماری میکرد که تابستون بشه و بره تهران.....پارک بسیج و ایناااااااا.....خوش باشه

ما که یه مشهد رفتیم و اومدیم....قرار بود کاشان و تهران و اینا هم بریم ولی نشد.....ایشالا سال دیگه

خلاصهههههههههههههههههههههههههههه

راستی ایشالا برای سال تحصیلی قراره یه نهادی راه بندازیم به نام ضد معلم ضد کلاس.....بعد راهکارهای برای اذیت کردن که نه برای تنوع در کلاس (برای جلوگیری از یکنواختی و خشک بودن محیط کلاس) ارائه می یدیم....حالا همههههههههههشیطان شه شه شه شه شهشیطان

می بینم که نهضت چرت گویی راه افتاده و اینروزا تو اینترنت که راه میفتی حداقل به یکی دوتا وبلگ چرت گویی بر می خوری(اینو واقعا چرت و پرت گفتم دیگه)....مهم نی حالا...بذار مردم خالی شن

وای وای وای.....مجله ی نیمه دوم مرداد اتفاق نو رو خریدین؟......نخریدین؟.......نخریدیییییییییییییییین؟.....ببین منووووو نخریدی واقعا......تو خجالت نمی کشی؟....نه واقعا خجالت نمی کشی؟...عصبانی..شیطون باشی....باحال باشی....به وبلاگ من سر بزنی و مجله اتفاق نو رو نخری؟..منتظر..هر بچه باحال ایرونی یک اتفاق نو....البت نیمه دوم مرداد رو نخری بهتره....چون یک عکسی زدن رو مجله که مجله رو به گند کشوندن..سبز....ولی ازین به بعد حتما بخرین اگه نمیخرین.....زشت شماهه هاااااااااااااااااااا

راستی...باز هم میبینم که تب ترانه مادی همرو گرفته و دیگه کم کم دارین به تشنج میفتین....بابا بیخییییییییییییییییی

من موندم..منتظر..مگه این محسن و بهرام چی دارن که همه عاشقشونن؟.....ولی خداییش منم دوسشون دارم...مخصوصا محسن رو ولی نه به این حد که عاشقشون باشم و هی قربون صدقشون برم......لطفا خودتون رو کنترل کنین.......بعضی موقع ها انقده از دست این بهرامه و اون دختره که هی خبر کشی میکنه هررررررررررررسم میگیریه عصبانیکه می خوام سرمو بکوبم به دیفال...وووووووی.....این خانوم ادیب هم حالا فک میکنی کی هس؟......من موندم این چی داره که پویا عاشقش شده؟....چش و ابرو داره؟که نداره؟....سرخ و سفیده؟که نیس؟........من موندم واقعا..منتظر....این بهرام بی چاره هم سرش تو لاک خودشه...این دختره هی مزاحمش میشهههههههه

خب دیگه نقد ترانه ی مادری بسه

راستی یه فیلمی تازگیا اکران شده ...تیوی هم تبلیغشو می کنه ....به نام فرزند خاک.....من نرفتم بینم ولی فک کنم فیلم خوبی باشه....حالا بازم نمیدونم....آخه شبنم مقدمی (گوینده رادیو) توش بازی کرده....ما رادیویی ها هم که هرجا سخن از رادیو و گوینده رادیو هس هستیم.....شما هم برین یببینین.

وایییییییییییی چقدر آپ ایندفه تبلیغی شد

امروز برای تنوع هم که شده یه چند تا عکس هم میخوام واستون بزارم برین حالشو ببرین

خووووودااااااااااااااااا...نیگاش کنیییییییییییین......چه نازههههههههههههههههههههههههههههههههه

آخیییییییییییی....بیچارهههه

این که عشق منهههههههههههههه....چه خوشکلههههههههههه

الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.....مثل ماه می مونهههههههههههه

خب دیگه حرفی چرت و پرتی چیزی نمونده....فقط یه جمع بندی کوچولو و توصیه های ایمنی:

1- همه خوشحال باشین که کم کم داره مدرسه ها وا میشه (مثل من)

2- دلم واسه سپیده تنگ شده .... یکی پیداش کنه بیارتش اینجا.

3- قراره برای سال تحصیلی یه نهضتی راه بندازیم به نام ضد معلم ضد کلاس

4- ازین به بعد حتما مجله اتفاق نو رو بخرین.

5- فرزند خاک رو برین ببینین.

6-ترانه ی مادی یه 5.6 قسمت دیگه بیشتر ازش نمونده(چه ربطی داشت؟)

7- کتاب بخونین.

۸- به وبلاگ آبجی مرضیه سر بزنین.

9- تو این یه ماه باقی مونده از تابستون حداکثر استفاده رو بکنین.

10 - در نهضت ضد معلم ضد کلاس مارو همراهی کنین.

11- بی خیال مدال آوردن تو المپک بشین.

این المپیکیا با چه رویی می خوان برگردن ایران من نمی دونم

همین دیگه....چرت تر از حرفهای من هیج جا نمی تونین پیدا کنین

دخترا بیان جلو: بوس بوس بوس بوس بوس

پسرا هم به سلامت

خواهشا نظم رو رعایت کنید....دونه دونه چرت و پرت هاتونو اینجا بذارین و به سلامت.

از آبجی مرضیه خودم هم به شدت تشکر می کنم ...الهی قررررررررررربونت برم من...بیا جلو: مااااااااااااااااااااچ.....این یه اختصاصیش

دایی حامد از توهم مممنونم که سر زدی.....

اینا از مشتری های پروپاقرصن....(یاد بگیرین)

قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربونتون برم

 

مخلص شما:   

 (کار خودمه هااااا)
 

خداحافظ......همین الآن

 
 
جمعه یازدهم مرداد 1387 :: 8:30 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

YahسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامHello

چاكككككككككككككككررررررررررررررررررررررررررررررررريم

بازم اومدم اينجارو بلرررررررررررررررررررررررررررررررررزونم.....نا سلامتي ستاره خانوم زلزه اومده هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چه خبرررررررررررررررررررررررررررر؟  

مي دونين چه خبرهههههههههههههههههههههههههههههه؟

امروز چه روزيه؟....بلههههههههههههههههه 11 مرداد....ميدونين 11 مرداد چه روزيه؟

غضنفر: روز درختكاري؟....نه بابا اون كه امروز نيست..shame on you....روز كارگر؟....اي بابا نههههههههههه.....روز

نه نه نمي خواد حدس بزني...بزار راهنماييت كنم

تقريبا 15 سال پيش تو همچين روزي يه اتفاق فوق العاده خرسند كننده و بسيار مهم افتاد......تو يه همچين روزي يه دختر كوشولوي شيطون بلاي آتيش پاره چشاشو بازكرد ..... از همون بچه گي هميشه چشاش يه برقي ميزد كه نشون ميداد چه در وجودش ميگذره و چه قدر سرش ميخاره واسه شيطوني كردن.

غضنفر: واييييييييييييييييي من فهميدم امروز چه روزيهههههههههههههههههههههههه

بلههههههههههههههه درست حدس زدي درستههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

غضنفر: روز ......روززززززززززززززززززززز ..... روز مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميكروبييييييييييي

غضييييييييييييييييييييييييييييعصبانی ميزنم ناكارت مي كنماfeeling beat up

غضنفر:  خب حالا چرا جوش مياري........استرس...........فهميدممممممممممممممممممممممممممممممممم.....فهميدمممممممممممممممم

آفرررررررررررررررررررريييييييييييييييييييييييييييييين....خودشهههههههههههههههههههههههه

غضنفر: روززززززززززززززز جهاني مبارزه با مواد موخدررررررررررررررررررررر

الهي تكه پارشي كه يه جو عقل تو اون كلت نيس

غضنفر: خوووووووووووووب هي سوالاي سخت مي پرسي آدم حول ميكنههههههههههههههههههههه  ....................... اينبار ديگه زدم به هدففففففففففففففففففففففففففففففففففففGotcha

اميدوارممممممممممممممممم خمیازهبگووووووووووووووووو

غضنفر: روز دامپزشكييييييييييييييييييييييييييي

غضييييييييييييييييييييييييييعصبانی خواهشميكنم خواهش ميكنم ببندششششششششششششششششششششششششششششششساکت

غضنفر:......

نمي خواد بگي....خودم ميگم.....امروز تولد منهههههههههههههههه

غضنفر: اوه اوه....گفتم حالا چه روزيههههههههههههههههه

اااااااااااااااا روز به اين مهميييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

غضنفر:  اصلندشم مهم نيس....بي خودي اين بچه هاي مردم رو از كار بي كار كردي....كشونديشون اينجا كه اينو بگي

غضييييييييييييييييييييييييييييمنتظر

اصلا من به تو كاري ندارمقهر

ميگما توروخدا خودتونو به زحمت نندازينااااااااااا من اصلا از شماها انتظار ندارم

نه نه تورو خدااااااااااااا من هيچييييييييييييي نمي خوام هيچييييييييييييييييي

اي بابا چرا حالا انقده اصرار مي كنيييييييييييييييييين؟.....باشه باشههههههه...اگه مي خواد كسي كادويي چيزي بفرستهههههه مي تونه عطر بيوپالور واسم بخره يا ازون عروسكايي كه از دروديفال بالا ميرن بعد از سقف آويزون ميشن بعد يكي كه از در مياد تو  ميفتن رو كلشو بهش ميچسبنو كنده نميشن

البته ازين عروسكا فك نكنم پيدا كنين چون منم تا حالا جايي نديدم متفکر

ما كه هيش تا از دوستامون دردسترس نيستند كه بمون كادو بدن.....سپيده كه رفته مسافرت و معلوم نيس چه بر سرش اومده كه پيداش نيس....باقيه بچوكاهم كه معلوم نيس كجا هستند ... به خاطر همين خبري از كادو و اينا نيست....پس كلا بي خيال جشن و اينا بشين

ولي من از شماها هديه مي خوامااااااااااااااااااااا

غضنفر: تو كه هي ميگفتي نمي خواي

نه خير حالا من يه چيزي گفتم.....شماها جددي نگيرين

بريم سراغ چرت و پرت هاي هميشگي:

گذارشايي كه تو آپ قبلي گفته بودم رو آماده كردين؟..........به بهترين گزارش يك دستگاه اينترنت رايگان اهدا مي شود..Computer....تا چند هفته ي ديگه براي تهيه ي گزارش و فرستادنش بيشتر وقت ندريناااااااااااااااااااااااااااا

اوه اوه تو پست قبلي انقده زدين و خوندين و نينايناي و اينااااااااااااا كه اين مدير بلاگفا شاكي شده بود اومد يقه مارو گرفت....آرررررررررررره بابا باورتون نميشه؟.....باور كن

اومده بود مي گفت خانوم شيطون بلا اين چه وضعيه؟....اين چه آهنگاييه كه تو وبلاگ ميزارين و ......بابا اينا ديگه قديمي شده 4 تا اهنگ توپ باحال جديد بزارين حال كنيم

اوه اوهههههههههههههههههه منو بگوووووووووو.....داشت شاخام درميومد....

حالا به علت درخواست مكرر دوستان (كه مثل اين كه به شددت خوششون اومده بوده) و مدير محترم بلاگفا و به مناسبت تولد بندههههههههه اين دفعه هم مراسم نيناي ناي  و اينا دارررررررررررررررررريم.......البته به صورت خفيف ترررررررررر

حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

واي واي وااااااااااااااااااااااااااااااي پارميداي من كووووووووووووووووووو.....دارم ميرم از هوووووووووووووووووووووووووش  .........Superhero......... حالا هوش هوش هوش هوووووووووووووووووووووووووووش

همه باهمممممممممممممممممممممممم خانوما ددددددددددددددددسسسسسسس آقايون نيناينيناي نياي  حالا برعكسسسسسسسس

اوووووووووووووووووه قر قر قر قرررررررر

خب بسه دديگه....حلوا يه دهن خشه

راستي امروز يه مهمونم دارين اسمش پيامه....پيام بازرگاني  (اووووووق ديدي اين مجريا كار يار گرفتن هي ميگن مهمون داريم آقا پيام و اينااااااااا)

خب پيام ازرگاني رو ببينين :

·         سلام دخترهمسايه

 

·         چه طوري پسر همسايه؟

·         خوبم دختر همسايهمژه

 

·         بايدم خوب باشي پسر همسايه...با اين همه موتورو ماشين اسباب بازي بايدم خوب باشي پسر همسايههههههههههه

·         چه فايده دختر همسايه....به درد آيندم كه نميخوره دختر همسايه.....مامان بابا بايد از الان واسه آينده ي من آستين بالا بزنن دختررررررررررر همسايه

 

·         نيگا پسر همسايه:...

·         اين چيه دختر همسايههههههههههه؟

 

·         اين تبليغات اين كانون هاي همسريابيه پسر همسايهمژه

·         واسه خودته دختر همسايه؟

 

·         نه بابا من چيكار به اين تبليغات دارم پسر همسايه.....واسه تو آوردمش پسر همسايه

·         خودت توش ثبت نام كردي دختر همسايه

 

·         آره پسر همسايه  تا من و اين كانون هاي همسريابي رو داري غصه نداشته باش پسر همسايهههههههههه

@ (....به علت صميمي شدن دو طرف و رخداد اتفاقات غير قابل پخش از نشان دادن بقيه ي ماجرا معذوريم پسر همسايههه  واي نه ببخشيد .....همون معذوریم)

.....................................................................................

به توصيه هاي زير به شددت توجه فرماييد :

1-      براي صرفه جويي در مصرف آپ لطفا لامپ هاي اضافي رو خاموش كنين.

 

2-      تروخدااااااااااااااااا زياد مطالعه كنين....اين كتابفروشاي بدبخت رو به انقراضنا.

 

3-      تو طول تابستان حتماااااااااااا يه مسافرت به يزد داشته باشيد و از هواي مطبوع و خنك و دلپذيرش لذت ببرين.

 

4-      خواهشا پسران غيرتي تا يه مردرو ديد دنبال يه دختره راه افتاده نريزن سرش و دخلشو بيارن چون ممكن بدبخت شوهرش باشه...اينقدر سوژه دست اي تلويزيون ندينن.

 

5-      براي زيباسازيه اتاق و خونتون يه اسپري قرمز بخرين و بيفتين به جون ديفالاي خونه....يه خورده ديفالا رو خال خالي كنين يه خوره خط خطي....خيلييييييييييييي قشنگ ميشه....خانوادتون به شددت ازين كارتون استقبال مي كنين....ميگين نه؟.....امتحان كنين

 

6-      به همه ي توصيه هاعمل كنين

 

اگه از چرت و پرت هاي من خسته شدين...بلند شين....بلند شين ديگههههههههههه....برين جلوي ديفال وايسين و محكم....محكم سرتونو بكوبين به ديفال.....يه احساس خوبي بهتون دست ميده كه نگووووووووووووووو

به مناسبت تولدم هم قالب عوض کردم...میبینین چه خوشملههههههه

فعلا تا آپ بعدي از دست من خلاص ميشين

خانوما بيان جلو:.....بوس بوس بوس بوس

آقايون بيان جلو:....به سلامت

خدافظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ

 
دوشنبه سوم تیر 1387 :: 15:34 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
 حالا بي قرارم تواتكه چشم انتظارم تواتكه نفرين به قلب تواي يار از راه بي قرارم تواتكه حالاااا بي قرارمممممممممم

حالاااااااااااااااااااااااااااااا بيا وسططططططططططططططططط.....آها آها آها آها...حالاااااا بيااااااااااااا نروووووووووو بمووون

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه

بسه ديگهههههههههههههه بسهههههههههههههههههه اااااااااااا چرا ظرفيت ندارين حالا ما يه شعري خونديم شما انقد زود جوگير نشين ديگهههههههههه....هزار بار گفتم اااااااااا انقده حركات موزون انجام نديييييييييييييييييييييييين اي خداااااا آخر ميان در اينجارو تخته مي كنن بعد باز ميرين خودكشي مي كنين ......خب ااا باز كه يكي اومد وسط دارم ميگم برو بشين سرجات هووووووي

انقده زود جو گير ميشين يادم رفت سلام كنم

سلام سلام سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

حالا نيار سررررررررووووووووووووووووووووووووو حالا بپر..... باز جوگير شدين

خب ديگه چه خبرررررررررررررررررررر مي بينم كه همه از دوريه من پير شدين اوخ اوخ الهي بميرم ببين چه جوري داره زااااااااااار ميزنهههههههههههههه....آقا گريه نكن حالا كه من اومدم گريه نكن آفرين بچه ي خوب.....الهييييييييي چرا حالا همتون اشك تو چشتون جمع شدهههههههههه آخ آخ ميدونم اشك شوقه

غضنفر: اشك شوق چيه؟...دارن از ناراحتي گريه ميكنن كه تو باز تلپ شدي اینجا

ااااااااااااا باز تو پيدات شد..اههههههه يه لحظه مارو آزاد نميزارههههههههههه

غضنفر: از خدات باشهههههههههههه....خرس به اين خوشملي.خوشتيپي.جذابي.زيبايي ق

اوه اوه واقعاااااااااااااااا نميري از خوشكلي ندزدنت زيبا رشيد قشنگ خوشكل ناز ...

غضنفر: بله ديگه ما اينيم..راستي عكسمم آوردممممممممممممممممم اين عكس چشن تفلدمههههههههه ببينينننننننن

                          

اوووووووووووووق الهي واستون بميرم كه قيافه ي اين موجود......(سانسوره) رو بايد تحمل كنين.....اوي غضنفر حالا مجبور بودي حال اين بدبختا رو با اين قيافت بگيرييييييي

غضنفر: اوووووي درست صحبت كن

خب حالا...چقد زر ميزنييي...اين بنده خداها مردن ازبس به اراجيف من و تو گوشيدن (يعني گوش دادن)

غضي جون خواهشن چند لحظه شات آپ

غضنفر:........

خب ديگه چه خبررررررررررررررررر....مي بينم كههههه تابستون اومده وووووووو كارنومه ها وووووو اينااااااااااااا

الان بزن بكوب معلماست كه از شرر ماها خلاص شدن....خوش باشن تا سال ديگههههههههههه

راشتييييييييييييييييييييييييي من به علت علاقه ي وافري كه رشته ي گرافيك دارم مي خوام برم گرافيك

اي هواررررررررررررر اي خداااااااااااااا اي روزگاررررررررررر اي ايهوالناس من مي خوام برم گ را فيك حالا هررررررررررچي بگين برو تجربي من ن مي رم نمي رمممممممممم

ديگه چه خبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

ما هم كه ديگه تعطيل شديم و ول مي گرديم و هي حوصلمون سر ميره...هي ميام پاي نت هي ميام در....انقده حوصلم سر ميرهههههههه ولي ايشالا انقده ميام اينجا چرت و پرت ميگم كه هم شما حوصلتون سر نره هم من

خب پسر دخترا به علت يكنواخت نبودن آپ با اجازه مدير بلاگفا يه چند لحظه اي ميزنيم و مي خونيم و....فقط خواهشن دوستاني كه زود جوگير ميشن چشاشونو ببندن

حالا بياااااااااااااااااااااا

فاطي فاطي فاطي فاطي فاطي جووووووووووووووون فاطييييييييييييييييي حالا همه چي شده قرررررررررررررو قاطيييييييييييييييييييييي

حالا يك دو سه همهههههههههههههههههههههههه من برات بيس ميزم تا تورو........تو برام ناز مي كني منم برات بيس ميزنم...حالااااااااااااااااا بيا وسسسسسسسسسسسسسسسسط آها آها آها آهاااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا بياااااااااااااااااااااااااااااااااااا برررررررروووووووووو دلمو شكوندي برو حالشو ببر با من نموندي برو حالشو ببررررررررررر تو منو فروختي برو حالشو ببر با من نساختي برو حالشو ببرررررر آها آهااااااااا حالا بيااااااااا

حالا قر قر قررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

به بهههههههههههههههههههه نهههههههه شماها هم بله نمي دونستم انقدههههههههههههههههههههههه

غضنفر: اوووووووووووووي بسه ديگه

خب بچه ها بسه ديگه تا اين مدير بلاگفا شخصا نيومده برخورد فيزيكي كنه جمش كنينننننننننننننن اصلا دوست ندارم وبلاگم محيط مفسدي بشه هااااااااااااااااااااا

غضنف: اوه اوهههههه بگي منوووووووو

اهم اهم كافيه ديگه

اين آپ كه همش شد .....و اينا خب لازمم بود يه چند وقتي بود دلمون گرفته بود حالا باز شد

ايشالا آپ بعدي سعي مي كنم چرت و پرت هاي بهتري بگم

ديگه بند و بساطو جمع كنين برين خونهاتون....منم برم ديگه....

راستييييييييي من چهارشنبه دارم ميرم مشهد دعاتون مي كنم شماهم منو حلال كنين

واييييييييييييييي باز كه چشماتون پر اشك شد..اي خدااا حالا گريه نكنين زود برميگردم.....

قررررررررررررررررربون همتون برررررررررررررررررررررررررررررررررررم بوس بوس (خانوما....آقايون خودشونو بكشن كنار)

توصيه هاي ضروري:

1-در طول تابستان در انجام كارهاي خانه اكيدا خودداري كنيد.

2-تا لنگ ظهر بگيريد بخوابيد.

3-چيپس و پفك زياد بخوريد ولي غصه نخورين.

4-گاهي وقتا وسط ظهر زنگ بزنين خونه مردم و فوت كنين و درمورد عكس العمل هاي متفاوت مردم يه گزارش تهيه كنين بعد گزارشاتونو بدين به من تا نمرتون بدم.

5-به بهانه ي يادگيري،تلويزيون و وسايل برقي رو شخصا تمام اجزاشو در بيارين و به اصطلاح تعمير كنين و گزارشي از تجربه ي بسيار شيرينتون تهيه كنين و به كلاس عرضه كنين.

6-هركي بهتون اس ام اس زد بهش جواب بدين كه اين اس ام اس تكراري بود و قبلا ديده بودم.

7-در ريختن نقشه براي اخذ حال ديگران كوشا باشيد.

8-اگه كسي تو خونتون هست كه علاقه ي شديدي به فوتبال داره چند ثانيه قبل از شروع فوتبال از طريق كنتور برق همه جارو قطع كنين و بگين برق خودبخود رفت.

9-هر روز وسط ظهر با بروبچز برين تو كوچه يه فوتبال درست حسابي بازي كنين و همه رو كفري كنين.

10-اگه برقتون رفت هر 1 دقيقه يكبار زنگ بزنين اداره برق و بپرسين كي برق مياد....اگرم برقتون نرفت هر 2 دقيقه يكبار زنگ بزين اداره برق و بگين كي برق ميره تا كاراتونو تنظيم كنين.

دوستان گرامي ديگه عرضي نيست ..... به تموم پيشنهادام فكر كنين و انجامش بدين مطمئنن پيشرفت مي كنين.

تا آپ بعدي گزارشهايي كه گفتم رو تهيه كنين و تو قسمت نظرات واسم بفرستين.

تا سلامي ديگر...خداحافظ همين حالا

 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 :: 17:5 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهي که بلغزد در من.

 من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد

 
شنبه سی و یکم فروردین 1387 :: 20:49 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

هیچییییییییییی پپیشم نننننننننننننننننننن

من فردا ۳تا درس دارم هر ۳تاشم کتبیه ریاضی فیزیک زبان فارسی

حالا هم عین...بلند شدم اومدم نتدر هرصورت

می خواستم بهتون مجده بدمممممممممممممممم

چند وقت پیش احسان خواجه امیرییزد کنسرت داشت

منم رفتم تا چند وقت دیگه عکسای کنسرتشو واستون میزارمممممممممممممممممممممممم

اووووووووووووووووووووووووم چه خبرهههههههههههههههههه خب حالا خودتونو کنترل کنین

ااااااااااااااااااااااااااا این حرکات موزون چیهههههههههههههههه

الان میان در این جارو تخته میکننا خواهشا خودتونو کنترل کنین

من دیگه برم به بدبختیم برسم

واسم دعا کنین توروخدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

فعلا بای

 

 
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 :: 20:43 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

چاكريممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

سلااااااااااااااااااااااام به به به ببينين كي اومدهههههههههههههههههههههههههههههه بهلههههههههههههههههههههه

اوووووووووووووه بابا خودتونو كنترل كنين خوب مي دونم از ديدن من خيلي ذوق زده شدين ولي اگه بيش از حد .... ميان مي گيرنتون مي برنتون كانون اصلاح و تربيتااااااااااااااااااااااااااااا پس كنترل كنيد خودتونو آفرين بچه هاي خوبببببب

ديگه چه خبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

مي بينم كه بضيا هنو خونه توني نكردننننننن اكشال نداره ايشالا سال ديگه بعضي ها هم كه به قول خودشون خونه تكوني كردن اونم چه خونه تكوني ايييييييييييييييييييييييييي: (توجه: اين داستان به زبون يزدي خالصه )

mami : sakin(sakine) az jelo ee bisab monda bolan sho bia yakhoda komak az kamar kho oftidam sakiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin

sakina : haaaaaaa chishi migi mama  kheylokhob hala miaaaam

1ساعت بعد

mami : sakiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin bolasho bia diaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa bia yakhoda ee zarfara  bishoor kamarom shkes az bas roo pa vasidam

sakina: akhhhhhhhhhh velom kon maman parvame zarf shossa kho niiiiiiiiiiiiiii yakare dia bogoo mokonam

mami : kheylokhob hadeaghal bolan sho bia jaroo bokon kheylikho injaha kasif shoda bola sho bolasho afarin dokhtare khoooooooooooob

sakina: akhhhhhhhhh yak sat bolasham jaroo dasgiraaaaaaaaaaaaaam parvam ni(hoselasho nadaram

mami :kho to chekari parvata bokoni bero hamoon kara boko

sakina:mana fagha mokham velom koni bezari kare khod bokonaaaaaaaaaam

mami : yak saat jelo in bi sab monda rayana neshssi maloom ni dari cheka mokoni

sakina : mamaaaaaaaaaaaaaa cha bar begam? daram tahghigh mokanam bara darsam(darhali ke dare chat mikonehaaa)

mami : mordeshoore ee darsatoona bishoora hala ma (man) farda zange madresatoo mezanam megam barachishi namezaret ee bachoka komake madarashoo bokonaaaaaa

sakina : na na namokhad zay (zang) bezani oomadam oomadam

1:30 ساعت بعد

mami : saki bekhoda ega bola nashi biay khodom miam miaramet

sakina : okh okh kheylokhob mama chera amper mechasbooni oomadam

واقعه تاريخي معجزه خانوم بلند ميشن كه مثلا برن كمك كنن

sakina: haaa hala cheka konaaaaaaaaaam?(ba faryad

mami : ghorboonet sham bia ee poosa tokhmaee ke rekhti roo farsh ra biriz too satle ashghalio tamiz kon inja ra

sakinna: chaaaaaaaaaaaaaaaaaash hami alan

همه پوستاي تخمه رو ميكنه زير فرشو:

sakina: mamaaaaaaaa tamooo shoddddddd

mami (az too ashpazkhoone): afarrrrrrrrrrrin dokhtare khoob hala kamoki eechizara gard giri bokoafarrrin

sakina: chashmmmmmmmmmmmmmm

يه تيكه پارچه از تووو لباساي كثيف پيا ميكنه و شروع مي كنه به گدگيري اونم چه گردگيرييييييييييييييييي

عين بز پارچه رو هي ميزنه روو چيزا و بدتر خاك هوا ميكنههههههههه انقده خاك هوا ميكنه كه خودشم به سرفه ميفته

sakina: mamaaaaaaaaaaaa tamoo shooooooooooood

mami: ghashay tamizeshoo kerdii

.sakina: han

....mami: afarin dokhtare khooooob hala

تا مامانه مياد دهن باز كنه :

sakina: aaaaaaaaaaaaaaaaaaakhhhhhhhhhhhhhhhhhhh aaaaaaaaaaaaaaakh mamaaaaaaaa mamaaaaaaaaaaaaaaaaaaa gereffffffffffffff gerefffffffffffffffffff aaaaaakh morrrrrrrdam mamaaaaaaaaa bedadom beras sakinet morrrrrrrrrrrd akh akh akhhhhhgerefffffffffffffffffffffffffffff

مامان بي چاره يه دفه از ترس رنگش مي پره و مي دوهه پيش دختره:

mami : elahi bimiraaaaaaaaaaaaaaaaaaam chetoshod chet shod yaho kojat gereeeeeeeeeef

sakina : mamaaaaaaaaa kamarom gereftaaaaaaaaaaaaaaaa az bas dolaoras (khamo rast) shodamo kar kerdam kamarom gerf aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaakh

mami :elahi bimiraaaaaaaaaaaam asa namokhad kari bokoni bia bia bero too otaghet bokhab yakhoda esterahat boko ta barat abmiva bigiraam bola sho bolasho dokhtare khobb

خانوم كه الكي خودشو به مريضي زده بوده با ناله ميگه:

sakina: mamaaaaaa makho hanoo mokham komaketoo bokonam

mami : na daset dard nakona haminesha kheyli kar kerdi daset dard nakonaaa

سكينه خانوم ميره تو اتاقو راحت ميتمرگه رو تختش تا مامان جونش واسش آبميوه بگيره

اين طوري از زير خونه تكوني هم دررررررررررر ميرههههههههه

بلههههههههههه بيشتريا هم اين طوري به مامانشون كمك مي كنن

ببند ميگم اين گاله رو ببند به جاي اين كه بشيني اين جا و اين گاله ي مبارك رو تاجايي كه راه داره وا بندازي يه خورده دلت به حال مامانت بسوزه و برو كمكش كنننننننننن (ديگ به ديگ ميكه روت سيا)

ولي نهههههههههه خدايي من امسال كمك كردمااااااااااااااا هميني كه بازار شام(اتاق خودم)مرتب كردم خيليييييييييييييييييييييييي کار كردمممممممممممم

خببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

مي خوام اگه وقت شد اتفاقايي كه تو عيد واسم ميفته رو بيام بتون بگم البته اگه جالب بوداااااااااا

راستييييييييييييييييييييييييي از بروبچزي كه تو آپ قبلي نظر دادن معذرت مي خوام كه نتونستم بهشون جواب بدم آخه خيلي سرم شلوغ بووووووووووود

ديگه بسه دیگه از جلوي اين بي صاب مونده(بي صاحاب موند) بلن شين و برين كمك مامانتوووووووووووووون

در ضمن در طول عيد به درساتونم برسينننننننننننننننننننننننننننننننننن من مي دونم تك تك شماها به درساتون عشق مي ورزين ودر طول عيد درساتونو خوب خوب مي خونييييييييييييييين

جلو جلو دوروق سيزدهمونم گفتيمممممممممممممممممم

آخيشششششششششششششششششششش چقد چرت گفتمااااااااااااا

بسه ديگه بلن شين رين منم برم ديگههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خواهشن اين جا صف نكشين من هيچ كار خاصي ندارم كه واسم انجام بدينننننننننننننننننننننننننننن

اوووووووووووووووووووووي راستي اين همه وقت گذاشتمو كارت اينترنت خرجكردم اگه انقده بي انصاف باشين كه نظر ندين ديگه خيلي خيلي.................اگرم نخواستین ندین

قربوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونتون برررررررررررررررررررررم(مخصوصا مرضيه حونم)

سال خوب و خوشي واستون آرزو مي كنم(اينو از اعماق وجودم گفتمااااااااااااا)

فداتون

خداحافظظظظظظظظظظظظظظظ

 
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 :: 12:7 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
این آهنگی که گذاشتم عشق منه...خیلی قشنگهههههههههه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

شه طوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررین؟

چه خفرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟می دونم خیلی بهتون سخت گذشته تواین مدتی که نبودم ولی چیکارکنیم دیگه باید تحمل کنین

می بینین که قالب عوض کردم و توضیحات عوض کردم و ایناااااااااااااااااااااااااا

لفطا دوشتای عزیزی که تازه اومدن این جا توضیحات رو بخونن نخواستنم نخونن

دیگه همین دیگه

ماهم گرفتار درس و مدرسه و اینا شدیم و.....(هیچچی پپیشم ن....)

راستیییییییییییییییییییییی شعرعاشقانه ترکی:

صبح که درپنجرتون وا میشه،ظهر که درپنجرتون وا میشه،عصر که درپنجرتون

 وا میشه،شب که درپنجرتون وا میشه...وای که چقدر پنجرتون وا میشه

(هرهرهر یخ کنی دختر)

ولی باحال بودااااااااااااااااخببببببببببببببب با درس و مدرسه و معلماواینا چیکار می کنینچفقدر تونستین اشک این معلمای بیچاره رو در بیاریننن

میگما یه سایت توپ هست که فکرتون رو می خونه واقعیه واقعیه من خودم امتحان کردمیه سری بزنین:

http://www.milaadesign.com/number.html

همین دیگه....حرفی برای گفتن ندارم

بخشین اگه این دفعه نتونستم بخندونمتون....ولی ایشالا دفعه ی بعد حسابتون رو میرسم

قربونتون بررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

اگه دلتون خواست یه نظری هم بدیناگرم که نخواستم ندین

فداتون

بای بای

 
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 :: 13:40 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

بوی محرمش میاد خیمه و پرچمش میاد

فرشته از تو آسمون برای دیدنش میاد

رقیه دخترش میاد صدای مادرش میاد

تشنگی با لبش میاد حسین با زینبش میاد

شاهزاده ای جوون میاد عباس پهلوون میاد

یه طفل زیبایی میاد صدای لالایی میاد

مسافرای کربلا دارن میرن به مهمونی

دلو بزن به قافله اگه می خوای جانمونی

بردار چراغ و پرچم و اسبابای محرمو

بگیر رو دوشت علمو دیوونه کن یه عالمو

توی صف زنجیرزنا آقا تماشات می کنه

اگه یه قطره عاشقی وصله به دریات می کنه

آقاتماشات می کنه

کنار هر سقاخونه به تشنه ها آب بنوشون

بچه های کوچولورو لباس سقا بپوشون

به تشنه ها آب بنوشون

بوی محرمش میاد خیمه و پرچمش میاد

فرشته از تو آسمون برای دیدنش میاد

رقیه دخترش میاد صدای مادرش میاد

تشنگی با لبش میاد حسین با زینبش میاد

شاهزاده ای جوون میاد عباس پهلوون میاد

یه طفل زیبایی میاد صدای لالایی میاد

 
 
دوشنبه هفدهم دی 1386 :: 9:35 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلامممممممممممممممممممممممممممممم

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

چه طورین خوشکلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

بسوزه چشم حسودام که بالاخره آپ کردم(چششون در بیاد)

خوب بگذریمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خانوم خانوما شه طورن؟

آقا پسرا شه طورن؟

منم خوبم...خیالتون راحت..............این چند وقته به طرز فجیه سرم شلوغ بود...دیگه چیکار کنیم دیگههه

امروزم به سلامتی به علت بارش سنگین برفدریزدمدرسه ها تعطیل بود(شه شه شه شه)ما هم اومدیم یه حالی به شما بدییییییییییییییییییییییم

راستی بربچز ... ای غضنفرو یادتونهبچمون عاشق شدههههههههبلههههههه نمی دونستین؟حالا هم بچه درگیرعشقشهالانم رفته پی عشقش..به خاطر همینم هست که خبر مرگش نیست(راستیییییییییی بروبچزی که تازه اومدن...فکرتون اگه منحرفه فکر بد به سرتون نزنه ها....اگه می خواین ببینین غضنفر کیه چند تا آپ قبلی رو بخونین)

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف

خب واسه این دفه بسه یگه....برین برین واسم اسفند دود کنین که این حسودا چشمم نزنن

فدای همتون (به جز بی ظرفیتا)بشم...

بای باییییییییییییی

 
شنبه بیست و ششم آبان 1386 :: 17:28 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام دوستای گلممممممممممممممم

الهی قرررررررررررررررررررربون اون چشای ورقلمبیدتون برم من

خوبین؟خوشین؟ سلامتین؟اگه بدونین چقده دلم براتون تنگیدهههههههههههههههههههدلم واستون ایقییوک شده(ینی خیلی تنگ شده)

شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما که همگی منو یادتون رفته مگه نهههههههههههههه

ولی حیفحیف که وخت نیست...وگرنه کلی باهاتون حرف دارم

من باسی برم..............حالا ببینیم کی معذرفت داره و....

قررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون برررررررررررررم منننننننننننن باییییییییییییییییییییییییی

 
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 :: 20:24 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
بچه ها سلام

یه صحبت هایی با شما داشتم که می خواستم باهاتون در میون بذارم

چند روزیه که یه آدمی که اسمشو نمی نویسه میاد و میگه که من از حمیده تقلید می کنم.......منظورشو نمی فهمم که کی رو میگه.....واسمم مهم نیست.....چون من از کسی تقلید نمی کنم.........همیشه روی پای خودم وایسادم و نخواستم از کسی تقلید کنم.....در هر صورت.......

در ضمن.....اون فحشیم که دادی خودتی و جدوآبادت

راستی.....چون مدرسه ها کم کم دیگه داره شروع میشه وقت نمی کنم که به وبلاگ نویسیم ادامه بدم.....چون امسالم سال سرنوشت سازی و یه خورده هم سخته...مجبورم بچسبم به درس

از لطف همه شما ممنونم

نماز روزه هاتونم قبول

بای بای

 
سه شنبه بیستم شهریور 1386 :: 20:15 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
هووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررررررررا

تفلد تفلد

مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

هووووووووووووراااااااااااااااااااااااا

پیپیپ هوووووووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااا

فردا عزیزترین روز زندگیه منههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

هوووووووووووووووووووووووووورا

فردا تولد عزیزترین کسیه که دوسش داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررا

اهم اهم همینجا اعلام میکنم به مناسبت: تولد استاد سخن مهندس فرزاد حسنی یا به قول خودش همون فرزاد حسنی می خوام جایزه بدم

حالا چه جایزه ای رو خودتون باید بگین

هووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااا

مبارک باشههههههههههههههههههههه

هوررررررررررررررررررررررررررا

پیپیپ هووورررررررررررررررررررررررررا

 

 
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 :: 13:25 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

سلام سلاااااااااااااااااام سلامممممممممممممممم سلاممممممممممممممممم سلام

 

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ بابا خوبن؟ مامان خوبن؟

 داداش بزرگه چه طورن؟ آبجی کوچیکه؟ داداش کوچیکه دماغشون چاغه؟

 آبجی بزرگه چاییشون داغه؟ عمه چه طورن؟ دایی خوبن؟ عموچی خوبن؟

خاله چه طورن؟(من چون چند وخته نبودم نمیدونم که حالشون تو این مدت چه فرقی کرده...باید بپرسم......) خب دختر دایی و  خفه میشی یا خفت کنم؟

هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بی تربیت.......چرا فحش میدی......ایشک...

اصلا قهرم باهات

وای ببخشید..خب انقده چرت و پرت میگی که دیگه قاطی کردم.....بخشید

نمی خوام......

التماس می کنم...

حالا بینم چی میشه

نمی خوای بری سر اصل مطلب......هی با من داری گف میزنی اینا فک می کنن

 یه جنی چیزی تو بت پیدا شده داری با ااون گف میزنی

هییییییییییییییییییی راس میگی....الکی میای می پری وست حرف آدم ..

رشته کلام از دستم در رفت.....حالا تو چند لحظه ای ببندش بذار من بحرفم

.......

خب الهی قررررررررررررررررررررررررررربونتون برم..........میدونین چقد دلم براتون تنگیده بووووووووووووووود......حالا همگی بپرین تو بقل

من............................................

اااااااااااااااااااااااااااااااوووووووووووووووووووووومااااااااچ

آخییییییییییییییییی(به قول مرضیه جونم آقایون زیاد صمیمی نشن)

 

واییییییی اگه بدونین چقد دلتنگتون شده بودم.......یه عالمه حرف تو دلم قلمبه شده می خوام

 بتون بزنم...........قضیییه این چند وخته هم می خوام بتون بگم بفهمین دنیا دست کیه....

عرضم به حضور گرانبها که نه گرانقدرم کههههه نه گران مایه هم کهههه نه گران ...اووو گران یه چیزیه شما که این کسی که یه دفه پرید وسط حرف من یه شخصیه به نام غضنفرایشون توی بخشای مختلف وبلاگ منو همراهی می کنن(ینی فوضولی)......(اومده به من چسبیده هی التماس کرده هی التماس کرده که بذارم بیاد اینجا...منم دلم به حالش سوختو...) چی داری میگییییییییییییییییی؟هاااااااا؟غیبت نکن دختر.....بده زشته

خب حالا توهم

خب منم باید بحرفم یا نه؟.......نع........خب پس....میشم

خوبه

Okداشتم می گفتم...این ازین غضنفر(غضنفر نگو قند عسل)بسده....

خب قضیه این چند روزه هم ازین قرار بوده که من یه مدتی با چن تا از دوستام درگیری پیدا کرده بودم(درگیری که نه از دستشون ناراحت شده بودم)بعد به خاطر همین روحیم خوب نبود...بعدش باز یه اتفاق غیر منتظره ی دیگه افتاد(به شما ربطی نداره چه اتفاقی بود) خب بگوووووو مگه چی میشه.....نمی خوام...به توچه...ببندش

این اتفاقه روحیمو دیگه زد داقون کرد..اصلا حال هیچ چیزی رو نداشتم...اومدم و خدافظی کردم که برم...بعد چند روز اون اتفاقه بر طرف شد ولی من هنوز تو توهمش بودم...ولی کمی کمی بهتر شده بودم....تصمیم گرفتم اون یکی وبمو اداره کنم...مشغوله کارای اون بودم که شما خوشملا هی اومدین اصرار کردین که برگرد یکی می گف من تو وبت میومدم شارژ میشدم...یکی می گف اون یکی خیلی باحال بود و غیره......به خودم گفتم ستاره این همه بچه های مردم و چشم به راه نذار..گناه دارن...ببین چه جوری از دوریه تو چیز شدندارن مثه شمع آب میشن...بعد تصمیم گرفتم که برگردمو دلتونو شاد کنم.....یه روز می خواستم بیام آپ کنم که با خبر شدم که قراره کوله پشتی 4 شروع بشه......وایییییییییییییییییییییییی دیگه من .....اصلا هییچیییییی پپیشم ن..  از فرط خوشحالی دیگه هش کاری نیتونستم بکنم....حالا ازین طرف از بس خوشحال شده بودم دگه نیومدم آپ کنم

آخه کوله پشتی نفس من بود ینی با فرزاد حسنی خواهد هم بود البته توجه داشته باشید با فرزاد حسنی

اییششششششششک شاید بعضیاتون باشید که اصلا بهش علاقه نداشته باشید و ازش متنفر باشید....من کاری به شماها ندارم.....ولی خودم...اولا که کوله پشتی شروع شده بود...به حد مرگ از فرزاد حسنی متنفر بودم.....ینی هی می خواستم شیشه تی وی رو بشکنم برم اینو خفش کنم......سری اول برنامشونو که اصلا ندیدم....تو سری دوم یه روز برای اینکه فششون بدم و هی نفرینشون کنم زدم شبکه3......دیدم داره میده.....یه دفه چشم به هم زدم دیدم تا آخر برنامه رو نشستم دیدم دهنمم همینجوری باز مونده.....اصلا باورم نمی شد...این فرزاد حسنی گولوله اطلاعاته.....یه خورده از نفرتم نسبت بهش کم شد....ازون به بعد بعضی موقه ها میشستم پای برنامشون....تا این که کوله پشتی3 شروع شد(هیییی تو نمی خوای بس کنی؟...آخه دختر تو خسته نمیشی حداقل فکر این بدبخ بیچاره ها کن...) خب باقیشو بذار بگم.......

بعد کوله پشتی3 رو هم نشستم دیدم...آخرای این سری از برنامه هشون بود که شیفته این برنامه شده بودم....همشم به خاطر حضور فرزاد بود(من دیگه پروام نیست حسنیش رو بگم...خودتون دیگه حالیتون باشه)  هاج و واج مونده بودم که چه جوری یه آدم می تونه تو همه رشته ای یه سر رشته داشته باشه و از هر دری اطلاعاتی.....خیلی بچه باحاالیه

دمش گرم..........تا این که کوله پشتی4 هم شرو شد ... دیگه این سری رو از برنامه اولش شروع کردم به نیگا کردم..اگه یه شب نشون نمیداد شب خواب نمی رفتم....حتی مهمونیا و عرویسیه فامیلامونم نرفتم که کوله رو ببینم.......به خدا اگه 5دقیقه 5دقیقه پای صحبتاش بشینین عاشقش میشین.......تا این که توی یکی از برنامه هاش(بعد از قضیه ی سردار رادان)گفت که قلبش ناراحته و ممکنه که بین راه بره واسه استراحت....از غصه داشتم دق میکردم....حالا ایناشو نمیگم که حال شماها هم گرفته نشه.....خلاصه....(غضنفر: اوخ اوخ تازه خلاصه...وای به حال ما اگه خلاصه نبود)

بعد قبل ازین که بریم مسافرت اومدم خبرتون کنم که من دارم میرم دیدم کارتم تموم شده..رفتیم اونجا و یه خورده روحیمون خوب شده بود.....که وختی رفتیم مکه یه شب دیدم مدرس به جا فرزاد اومده.......از تعجب واقعا نزدیک بود سکته کنم.....اون گف که فرزاد به خاطر قلبش نیومده...ما هم ارزون به بعد کارمون شده بود دعا و سنا.......تا این که برگشتیم یزد

یه روز داشتم وبگردی می کردم تو نت که قضیه رو فهمیدم....شماهاهم که مطمئنن میدونید.....حالا من راست و دوروقیشو نمیدونم.......آخه اون بدبخت کجاش با سردار رادان بد حرف زد؟......مملکت ماست دیگه تحمل واقعیت رو ندارن....میدونین؟...ما باید ازش حمایت کنیم......آخه خداییش گناه نداره یکی رو زیربارنتقاد بیخودی ببرن؟

خب .......بازم ناراحت شدم  تا این که فرداش دیدم تو شبکه جام جم داره برنامه اجرا می کنه....ازخوشحالی داشتم بال در میاوردم......جیغغغغغغغغ ویغغغغغغغ

بعدشم که دیگه همین تموم شد...یه خورده از قضایای اونجا هم مونده(وایییییی ستاره اگه باز دهن باز کنی.......) هییییییییی تحدی می کنی؟....(ببند) ...........

غضنفر:حالا مثه بچه آدم خدافظی کن و برو پی کارت....مگه تو کارو زندگی نداری بچه..

خب دوستای گلمنگولیه من ببخشید انقده گف زدم....امیدوارم شماها مثه غضنفر انقده داغ نکرده باشید..البته میدونم خیلیییییییی لذت میبرید وختی من حرف میزنم

بیخی دیگه باقیه قضایا واسه آپ بعدی

ماچ بوس ماچ بوس ماچ  بوس ماچ بوس بوس بوس بوس ماچ ماچ ماچ بوس

بای بای

 
شنبه بیستم مرداد 1386 :: 11:29 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستای گلم سلام

خوفین؟

ببخشید که این چن وخته نبودم....آخهههههههههههههههههههرفته بودم سفروختی می خواستم قلش بیام بتون خبر بدم کارت اینترنتم تموم شد و  نتونستم بیام ...... شرمنده

هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

اگه بدونین کجا رفته بودمرفته بودم حج عمره

یک داستانایی داشتییییییییییییییییییم....حالا سر فرصت میام واستون تعریف می کنم....

فیلا اید به مهمونا برسم(اونم چه رسیدنی)

آخیییییییییییییییییی خیلی دلم واستون تنگ شده بوووووووووووووود

کلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی واستون حرف دارم حیف که الان وخت ندارم...ایشالا سر فرصت میامانقدههههههههههههه حرف میزنم که مختون سوووت بکشه

خب.....فیلا مجبوووووووووووورم برم

بای بای

 
شنبه بیست و سوم تیر 1386 :: 11:12 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام بچه ها

من ممکنه برگردم.....ولی یه کمی با تاخیر

آخه گرفتار یه وبلاگ دیگه هستم...این وب جدید بخشای مختلفی داره...هرچی از ذهنت بگذره توش هست...البته فعلا داره کامل میشه......(موزیک-کلیپ-نرم افزار-اس ام اس-عکس-و خیلی چیزای دیگه که اگه خواسته باشم بگم تا فردا صبح طول میکشه)آدرسشم اینه:: 

http://sayareye-ax.blogfa.com/

خیلیییییییییییییییییییییییییییییی توپه هتما سربزنین و نظرم بدین

تا بعد ببینم چی میشه

بابای

 
چهارشنبه بیستم تیر 1386 :: 16:39 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

دیگه از خستگیام خسته شدم     دیگه از بستگیام بسته شدم

می زنم تیغ به بند بستگی        مگه آزاد بشم ز خستگی

بسه تنهایی دیگه توی قفس       بسه این قفس بدون هم نفس

بسه دیگه تشنگی بدون آب       خوردن فریب ونیرنگ سراب

واسه هرکی دل من تنگ میشه   تا می همه دلش از سنگ میشه

دوستی از روی زمین پاک شده   مردی و مردونگی خاک شده

هرکی فکر خودشه تو این زمون   تو نخ آب یخ و گرمی نون

باید حرف دلمو گوش کنم          همه دنیارو فراموش کنم

دستمو بلند کنم به آسمون           خودمو رها کنم از این و اون

دلمو جدا کنم ار آدما                سینمو پر کنم از یاد خدا

دیگه بسه دیگه بسه انتظار         آب رحمت برسر دنیا ببار

شب تار شب تار شب تار          آسمون خورشید و بردار و بیا

 

این دفعه نمی گم دوستای گلم سلام چون بهم ثابت شده بیشتریاتون یعنی به جز چند نفر دوست واقعی نیستین....میگم: سلام....ساده و مختصر

امروز اومدم تکلیف همه چیز رو معلوم کنم..همه چیز........شروع می کنم:

من تو دنیا (به غیر از مامان بابا و... )چند نفرو بیشتر از همه دوست داشتم....یکی همین حمیده خانوم بود که واقعا دوسش داشتم حالا هم دارم ولی....چند بار از دستش ناراحت شدم ولی بازم گذشتم....یکی دیگش دجی مرضیه هست که واقعا از صمیم قلبم دوسش داشتم و دارم ...البته هنوز باهاش حرف نزدم...ولی معلومه که آدم باحال و مهربونیه چند نفر دیگه هم هستن که تعدادشون محدوده....

از خیلی از اینایی که فکر می کردم دوستم هستن ضربه خوردم....به خاطر همین بود که روحیه ام داقون شده بود....بعد چند روز دوباره روحیه م رو به دست آورده بودم که امروز دوباره......بگزریم....حالا یه تصمیمه اساسی گرفتم :

تصمیمم اینه که می خوام این وبم رو تعطیل کنم و درش رو تخته بکنم و...

یه چیز رو بدونین من تک تکتون رو از صمیم قلب دوست داشتم ولی بیشتریاتون بهم خیانت  کردین و ناراحتم کردین...............

در هر صورت من حلالتون می کنم شما هم منو حلال کنین

خب فکر می کنم برای فهمیدن موضوع کافیه دیگه.......

این آخرین آپیه که توی این وبلاگ میبینین

اگه میخوای ازت انتقاد نکنن...نه کاری بکن...نه حرفی بزن...نه کسی باش

روز و شبتون قشنگ

خداحافظ همین حالا که من تنهام

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که نبندی دل به رویاها

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

 

 
چهارشنبه بیستم تیر 1386 :: 15:30 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام

ساعت ۴:۳۰ منتظرم باشید....همه چیز معلوم میشه

 
جمعه پانزدهم تیر 1386 :: 12:56 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستای گلم سلام

با عرض معذرت چند وقته که حالم خوب نست ...وضعیت روحیم داقونه...تا چند وقته دیگه آپ نمی کنم///تا ببینم چی میشه

باییییییی

 
دوشنبه یازدهم تیر 1386 :: 16:20 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام

هرکاری دلت می خواد بکن..........واسم مهم نیست

 
دوشنبه یازدهم تیر 1386 :: 7:27 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلامممممممممم

برو گمشو دیوونه عوضی خیلی بی شعوری فک کردی با این کارا می تونی منو از سر رات بندازی اونور فک کردی.....

دوستای گلم..میدونین قضیه چیه؟...دیشب ساعت ۱۱:۳۲ دقیقه یکی اومده نمی دونم چه جوری پسورد وبلاگم رو گیر آورده...اومده پسسم رو عوض کرده و نوشته که این وبلاگ به آخر خط رسیده....

چن تا از پستامم رو پاک کرده. من یکیش رو که داشتم دو باره گذاشتم.عمرا فک کردی....ازین خبرا نیست پرررررررررروووووووووووو....حالا میدونم باهات چیکار کنم

شخصا اعلام می کنم این وبلاگ حالا حالا ها کار داره و به آخر خطم نمیرسه....در ضمن مواظب وبای خودتون باشین چون ممکنه این دیوونه سراغ شماها هم بیاد

روتو کم می کنم

بای

 
دوشنبه یازدهم تیر 1386 :: 7:19 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

D;dsسلام گوگولی مگولیای من..........شه   طورین؟

معذرت می خوام اگه چن روز آپ نکردم.....آخه کامی جونم خراب بود....یک ماجرایی داشتیم که نگو:::

آول کامی رو دادیم که روش کمبو(هم دی وی دیه هم رایتر)نصب کنن...بعد 1 روز پس دادن....وختی آوردم خونه دیدم ببببببببلهههههه....اینترنت خرابه و کار نمی کنه...منم دیگه هیچیییییی پپیشم نه....(گو)...همه کامپیوتر یه طرف اینترنت یه طرف...آمپر چسبوندم......2باره قرار شد ببریم که درسش کنن....وختی مثلا مثلا درسش کردن آوردیم خونه...دیدم ببببببببلللللللللللههههههههههه  حالا هاردش خرابه و باید بدن درس کنن....باز بعد 1روز پس دادن...3باره دیدم حالا دی وی دیش کار نمی کنه..........بابام گفتن فردا از همینی که دادیم کامپیوترو درس کنه می پرسن چشه؟.....فردا صبح زنگ بابام زدم که ببینم چی گفته......بابایی چی شد؟.....هیچی می گن باید دوباره ببریم   اتفاقن الان خودشون اینجا وایسادن............منم که دیگه حسابی داغ کرده بودم عمدن که بفهمه دنیا دسته کیه   بلند گفتم(تو موبایلم که صدا می پیچه)::فقط می خوام یه بار دیگه توش اشکال در بیاره  فک خودش و همکاراشو میارم پایین..بابام گفتن:هیسسسسسسسس خدافظ

شه شه شه شه شه.....دلم خنک شد..

خلاصه حالا درس شدهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

اه اه اه اه اه چه قدر این تابستون ناخشه........صبح تا شب بیکار........آخخخخخخخخخخخخخخخ......کسی پیشنهاد سرگرم کننده ای نداره؟...من که مردم از بیکاریه محض...............به نظر شما چه جوری این تابستون خسته کننده رو دک کنم؟

ولی ته توشو در بیاری دوران مدرسه خش تر بودا.....همش از صبح تا ظهر بازی گوشی و بعدشم که خونه میومدیم به کارایی که کرده بودیم می خندیدیم....آه...چه زمونی بود.....دانشگاهی ها که هنوز تازه دارن امتحان می دن...بیچاره ها...........الهی قرررررررررررررررررربونش برم...دخی خاله منم امروز ساعت 1 امتحان داشته...گف براش دعا کنم.......اینم یه ماچ آبدار واسه دخی خالم:::ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

هیچ ماجرای خاصی ندارم.....به خاطر همین می خوام یه کارایی بکنم که ماجراها بیان سراغم...چی کار؟...نه هالا نمی گم..........

آخی کجایی مدرسه که یاهدت یه خیرررررررررر

همه دنیا یه طرف      زنگای تفرح یه طرف 

کلی بازی می کنیم     کلی باهم میزنیم حرف

هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

خب حرف مف زدن بسه دیگه.......ببخشین این روزا حالم گرفتست به خاطر همین زیاد از حد چرت و پرت می نویسم...

راستی می خوام یه وب بزنم که پر عکس باشه....همه جور عکسی(البته مجاز)..هرکی واسه وبش یا خودش عکس می خواست بیاد برداره...پره عکس.....هم عاشقونه..هم خنده دار..هم عکس نی نی کوشولو..هم عکس حیوون..و کلی عکس دیگه......چه طوره؟.....خوبه؟....حتما نظراتونو در این رابطه بگین...منتظرم

قرررررررررررررربون همتون

با باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

 
یکشنبه بیستم خرداد 1386 :: 15:37 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

دوستای خوکشلم سللللللللللللللللللام

شه طورین؟ خوفین؟ خوشین؟ سلامتین؟

منم هی بد نیستم.....میدونین که من دیروز تعطیل شدم....از طرفی خوشحالم به خاطر اینکه می تونم با خیال راحت ول بگردم...از طرفیم ناراحتم به خاطر اینکه دلم واسه مدرسه... بازیگوشیامون.. شیطونیامون....سربه سر معلما گذاشتنامون تنگ میشه...

دیروز که اصلا حال نداشتم..امروزم به زور اومدم آپ کردم فقط به خاطر اینکه بهتون قول داده بودم اومدم...نمیدونم چرا امروز این جوری شدم..اصلا حال ندارم...در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید.....قرررربون همتون برم....ببخشید...ایشالا دفه بعد جبران میکنم...ماچچچچچچچچچچچچ

شما ها دیگه چیکارا می کنین؟.....آخ چرا اینجوری شدم...اه....بیخی...حالا که تعطیل شدم زود زود میام آپای شاد و پر انرجی میکنم.....فقط باید تا شنبه صبر کنین..چون باز یه امتحان ورودی دارم..باید اونم رو خوب بخونم...بعدش انقده آپ بکنم که خفم کنین

دوستای گلم خیلی دلم واستون تنگ شده بود..خوشحالم که دوباره می تونم پیشتون باشم....فداتون

راستییییییییییییییییییی مرسی از همتون که بهم سر زدین و با نظرات پر مهرتون واقعا شرمندم کردین

حالا با یه شعرکه در وصف شماهاست این آپ بی حال رو تموم می کنم::

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تولحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر می شم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازهامو طاقت می کنی

هرچه قدر بد میشم اما تو نجابت میکنی

قربون همتون برم الهی

باییییییییییی

 
سه شنبه هشتم خرداد 1386 :: 7:42 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
TinyPic image

سلام سلام سلام سلام....من چن وخته سلام نکردم بهتون همه این سلاما قلمبه شده........سلام سلام سلام سلاممممممممممممممممممم

خوفین؟ خوشین؟ سلامتین؟ دماغتون چاقه؟ چاییتون داغه؟مامان خوبن؟باباخوبن؟دایی جون چه طورن؟زن دایی خوفن؟ پسر دایی؟ دختر دایی؟ پسر خاله؟ دختر خاله؟ پسر عمو؟ دختر عمو؟ خود عمو؟ زن عمو؟ بچکای فامیل شه طورن؟

با دوریی ما چیکار می کنین؟ میدونم خعلی بهتون بد گذشت میدونم ......ولی چیکار کنم دیگه...منم خودم داشتم از دوری شماها دق می کرد......تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم و نتونستم خودمو کنترل کنم............حالا همگی باهام به افتخار من::::پیپ هوررررررررا...پیپ هورررررررا..پیپ هوررررررررررررا.........ایول ایول دم همتون گرم

راستی از همه کسایی که تو این مدت واسم آبنبات فرستادن خیلی ممنونم....ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

آخیش...........خوب حالا بگین ببینم با درس و امتحاناتون شیکار می کنین؟...کیا دخل معلماشون رو آوردن؟؟؟ ....... آهان یکی...دوتا....-ا..فقط همین....ماشالا به ماماناتون بگین اسفند واستون دود کنن یه وخ چش نخورین

حالا خنده ی خبیثانه من:::::::شه شه شه شه شه

آخخ حالا من چی بگم از درس و مدرسه......برنامه من رو داشته باشین در صبح امتحان::::با دوستم تلپ میشیم یه گوشه حیاط..کتاب رو باز می کنیم میذاریم جولوی رومون که مثلا داریم درس می خونیم.....حالا میشینیم به حرف زدن...شه شه شه.....درباره همه چی حرف میزنیم به جز درس(آخه نکه تو خونه یه عالمه خر زدیم دیگه تو مدرسه نمی خونیم).تا ساعت11 که میریم سر جلسه امتحان...ساعت12هم میایم بیرون و دوباره شروع می کنیم به حرف زدن تا سرویسامون بیان و خبر مرگشون مارو برسونن به خونه هامون....خونه هم که رسیدیم روز ازنو روزی ازنو....................اوفففففففف دهنم خش شد........میدونین الان ساعت چنده که دارم این آپ رو مینویسم:::5:30صبح.....آخه ظهرا بعد از ظهرا که وخ نمی کنم....مجبورم حالا بنویسم...

وایییییییییییییییییییی نمیدونین چقده دلم واستون تنگ شده بود.داشتم به طرز فجیهی از دوری شماها میمردم................از بس هم که گفتین بیا آپ کن و بیا و اینا..خودمم دیگه طاقت نداشتم گفتم یه آپی بکنم که هم دل شماها شاد بشه هم دل خودم......شه شه شه شه شه.........

قررررررررررررررررررررررربون همتون برم من

راستی من 19امتحانام تموم میشه شاید همن روز یا فرداش اومدم یه آپم کردمحالا معلوم نیس...چون دوباره 25امتحان ورودی شاهد داریم باید بشینم به درس خوندن که حتما قبول شم..........شماها هم دعا کنین این امتحانای جاخالی زوتری تموم شه.............واسم کللللللللیییییییییییی دعا کنینا...........یادتون نرها.... مشتکرم......حالا بیاین جلو.....ماچچچچچچچچچچچچچ

خب

اینم چن تا عکس جریمه ی این چن وختی که نبودم..بفرماییییییییییین...

نظر یادتون نره خوشگلا

ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ

واه چرا وسط خیابون وایسادی داد میزنی؟

حالا بعدی............

آخی چشاشو نیگا

بعدی....

...اینو.....الان حسودیش شده که یکی دیگه هم عین خودش کچل پیدا شده....شه شه شه

.....

این گلم تقدیم به همه ی دوستای گلمنگولیم

 

خداحافظ بهونه های من برای زندگی

 
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 :: 14:59 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام خوشکلا

خوفین؟

فقط امروز اومدم بهتون بگم که تا چند وقت دیگه نمی تونم بیام نت....آخه امتحانام داره شروع میشه باید حسابی بچسبم به درسام..................

واسه خودمم خیلی سخته...ولی چیکار کنم دیگه....مجبورم......

واییییییییییییییی خدا من میمیرم

دوستای قشنگم شاید من تا ۲۸یا ۲۹ خرداد بیام....بازم معلوم نیست...خبرتون می کنم....همین آپ رو درستش می کنم

گلمنگولیای من دل کندن از شماها واسم خیلی خیلی سخته...این رو صادقانه می گم...با تمام وجودم دوستون دارم.....ایشالا زود بر می گردم....تورو خدا فراموشم نکنینا.....بیاین سر بزنین....حتما حتما هم آبنبات یادتون نره....می ترسم سر امتحان فشارم بیفته....زود آبنبات ها رو برسونین

زوووووووووووودددددددددددد

وعدمون یادتون نره ها.......

اشک تو چشام جمع شده...نمی تونم خدافظی کنم.واییییییی..ای خدااااااااا

خوشکلای ناز من:::

خدانگهدار تک تکتون باشه

 
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 :: 11:54 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
شلام خوکشلا

شطورین؟

امروز می خوام براتون چن تا عکس ناناز بزارم...واییییی.خیلی نازه...........ببینین::

TinyPic image

وای وای ای......لپاشو ببینینمن موندم چه جوری غذا می خوره

TinyPic image

این یکی رو...........فک کنم هنوز یاد نگرفته باید رو پاهاش وایسه نه رو سرش

TinyPic image

چشارو برم من....خیلی بد نیگا می کنه.....پات رو با غذات اشتباه گرفتی

TinyPic image

وایییییییییی....چش نخوری....چه لپایی داره........زبونو بده توو

TinyPic image

اووووووووو ماااااااااچچچچچچچچچچچ

TinyPic image

اقونه علا..........الهی چه نازه.....

خب خوب بود؟  بسه تونه دیگه...........می ترسم زیادیتون شه.....

باقیش باشه واسه بعدا..یه عالمه عکسای خنده دارم دارم که ان بار می زارم واستون

بابای نانازیای من

 
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 :: 18:36 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون

دوستای گلمنگلی من شلام

چون میدونم طبق معمول خوفین دیگه نمی پرسم خوفین؟

شطورین؟

اول از همه میرم سر اصل مطلب

می خوام قضیه دیروز رو بهتون بگم........خووووب گوش کنین جالبه

نمیدونین چه قد خندیدیم

دیروز مدیر و معاونامون جاشون رو داده بودن به بچه ها ینی یکی مدیر شده بود/یکی معاون... و.....

من چون حال و حوصله این کارارو نداشتم و در ضمن می خواستم حال این جدیدیا رو بگیرم وسئولیت قبول نکردم...........

گذشت و زنگ آخر شد

زنگ آخر ما پرورشی داشتیم..مربی پرورشیمونم معاون پرورشیمونه..به خاطر همین یکی از بچه ها که این کاره شده بود اومد سرمون.........

تا دلتون بخواد شلوغ کردیم...........سر صدا...........اووووووووووووووو.....بنده خدا نزدیک بود گریش بگیره .....هر کاری می کرد بچه ها ساکت نمی شدن.......یه دفه یه فکری به مغزم خطور کرد.........بلن شدم و یه دادی سر دادم که همه بچه ها ساکت شدن ..........بعد گفتم بچه ها بیاین شعر مدرسمون رو بخونیم...بچه ها هم که منظور من رو فهمیده بودن استقبال گرمی کردن......اون مثلا معلممونم که انگار زندگی جدیدی بهش بخشیدن گف ....... آره آره همین کارو بکنین....

من رفتم وسط و........

کلمه اولش رو گفتم و بچه ها شروع کردن.............

همه..........دس.......شوت.......بلند بلند می خوندن

حالا بگین شعرمون چی بود؟:::

گله باید چرا کنه....بع و بع و بع صدا کنه

یونجه و شبدر بخوره.......علفهای تر بخوره

چوپون باید زرنگ باشه.......قوی و اهل جنگ باشه

جنگ با کی؟با گرگا؟.......صد آفرین ماشالا

این معلم مثالیمونم بدبخ اش تو چشاش جمع شده بود......هر کاری می کرد بچه ها ساکت نمی شدن

شه شه شه شه

از کلاس رف بیرون که ببینه کسی صدامونو نشنهوه.تا رف بیرون پریدم و در رو بستم..همه بچه ها پش سر من درو گرفتن که نتونه بیاد تو.........بدبخ هی جیغ و ویغ می کرد که ما درشو باز کنیم ما هم باز نمی کردیم

یه خورده که گذش دیدیم صداش تغییر کرد....خوب که گوش دادیم فهمیدیم صدای معاونمونه.....واویلا........از جلوی در پریدیم اون ور.....

اومد تو با هوار

خیلی عصبانی شده بود.

گف:شما چه جور آدمایی هستین دیگه؟...........همه مدرسرو گذاشتین رو سرتون.........بسه دیگه......مثلا می خواین مدرسه های خاصم قبول شین...........باید آرزوتون باشه یه وقت اضافه گیر بیارین بشینین تس بزنین............

بعد در و زد بهم و رف

ما هم همه متاثر شده بودیم

زدیم زیر خنده......

یه خورده بعد باز سرو کلش پیدا شد ......... گف من برم بیرون باهام کار داره......

به بچه ها گفتم غصه نخورین الان جورش می کنم.......

رفتم بیرون....بهم گف:الان چی داشتی می گفتی به بچه ها؟.........(اوه اوه اوه).......گفتم:خانوم داشتم می گفتم ناراحت نباشین من الان نمونه سوال میارم که حل کنین......

باز گف:چه شعری داشتین می خوندین؟........(یکی بگه به تو چه؟)

گفتم:داشتیم شعری که بچه ها تو سرود خوندن رو می خوندیم

باز گف:واسه چی دس می زدین؟.گفتم:خانوم این معلم جدیدمون گفته

گف:راس می گی؟.گفتم:آررررررره

نمونه سوال بهم داد و رف.....

ما هم چون اون نمونه سوال رو قبلا داشتیم حلش نکردیم و ول گشتیم

شه شه شه

اوووووووه........چقه حرف زده(این یزدی بود)

بسه دیگه

آخخخخخخخخخخخ باز فردا کتبی عربی داریم.چرا این معلما دس از سر ماها برنمی دارن؟.....ها؟؟؟؟؟؟؟؟/

اوف

من دیگه برم

بابای

 
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 :: 17:40 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
آخخخخخخخخخخخخخخخخ

مامانننننننننننننننننننننننننننننننن

یه ساعت آپ کردم..قاطی کرد نیومد

 
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 :: 21:15 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
شلام دوستای پرتقالیه من

شه طورین؟   منم خوفم

امروز داشتم با کامی جونم(کامپیوتر)در مورد پسرا بحث می کردیم(من نمی دونم چرا گیر دادم به پسرا؟شما می دونین؟........ولی اکشال نداره ان بار به دخترا گیر میدم(هر چند بیچاره ها مظلومن و...)

اینم یه قول به پسرا)

من از صفات پسرا گفتم اون بد بخ هم مجبور شد فقط گوش بده(چون کم آورده بود)

اگه پسرا نبودن کی مامانارو دق میداد؟اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن استاد رو کی رو ضایع می کرد؟(تو دانشگاها...من دانشگاه نرفتم ولی تعریفشو از این و اون شنیدم)

اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟

اگه پسرا نبودن کی آشغالا رو می ذاش دم در؟

اگه پسرا نبودن کی نمره هاش همیشه تک بود؟

اگه پسرا نبودن کی تو دانشگاه تو کلاس میرف گچ میاورد؟

همین دیگه............................

پس نتیجه می گیریم چهقده پسرا وجودشون مفیده واقعا(اینم واسه دلخوشی پسرا گفتم)

وایییییییییییییییییییییی راستی امشب جواهری در قصر داره.....حتما باید ببینم

تازشم باید یه زنگ به دوستم بزنم شعری که نگار و سپهر(هردوشون کوچیکنا)خوندنو حتما واسش بذارم خیلی خوکشله

من دیگه میرم

بابای امیدای زندگی

 

 
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 :: 15:39 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام بچه ها   طبق معمول خوفین؟

ببخشید.......من دیروز آپ کردم کلیم زحمت کشیدم ولی وقتی دکمه ثبت مطلب رو زدم کارت اینترنتم تموم شد

حالا بی خیال...

راستی خوکشلا چه خبر از مدرسه هاتون؟  معلماتون رو کله پاچه کردین؟ مدرسه هاتونو ویران کردین؟.....آره؟..........بازم خدارو شکر...

واااااااااییییییییییییییییییی راستی   دوست جون جونیم یه خرس توپولوی خوکشل با پشمای بلن واسم سوغاتی آوردهخیییییییییییییییلللللللی قشنگه...آدم واسش غش می کنهخیلی ذوق کردم

اینم یه ماچ واسه سپیده جونم به خاطر این هدیش

خب....بریم سر اصل مطلب......بد بختانه امروز هیچ اتفاق خاصی نیفتاد

ولی بذارین قضیه ی دیروز رو بهتون بگم:::

دیروز زنگ اول زبان داشتیم.....خانوم خودمون قراره یه نینی کوچولو به دنیا بیاره نیومد سرمون...... به جاش خانوم پارسالمون خانوم احمدی اومد سرمون..خعلی خوش گذشت .... حسابی دلمون خنک شدحالا بتون می گم چراشو....

خانوم احمدیی ما خعلی سخ گیر بود...خعلی جذبه داش....هیش کی نمی تونس باهاش حرف بزنه....اگه کاری که می گف نمی کردیم ۲-۳تا منفی میداداگه از سر جات تکون می خوردی یه منفی میدادولی در عین حال معلم عالی بود و خعلیم خوف درس میداد

منم دیدم نمیشه که ما تا آخر سال به پای این معلم بسوزیم و بسازیم ..... به هر دری میزدیم هیش طو نمیشد...همین جوری داشتیم تو این منجلاب دس و پا میزدیم که:

با بچه ها هماهنگ کردم که این خانومو انقده به حرف بگیریم تا .........

همین کارو هم کردیم ... همش باهاش حرف میزدیم... شلوق می کردیم.... شوخی می کردیم تا اینکه به مراد دلمون رسیدیمو باهاش رله شدیم....همه بچه های مدرسه چشاشون داش از تعجب از حدقه در میزدما اینیم دیگه

حالا هم که خانوممون نمیاد اون میاد سرمون...

حالا بذارین قضیه همین خانوممون رو تعریف کنم که چیکار کردیم تا از دستش راحت بشیم:::

چون ایشون کمرشون درد می گرف و۱شنبه هاو۴شنبه ها بالا کلاس داشتن نمی تونستند برن بالا

ما هم مجبور بودیم ۱شنبه ها و۴ شنبه ها باروبندیلمونو ببندیمو بریم بالادیگه کم کم داشتیم آمپر می چسبوندیم....

یه روز که قرار بود بریم بالا به بچه ها گفتم زنگ که خورد تخ سر جاهاتون بشینین و نرین بالااونا هم گفتن باشهزنگ کلاس که خورد همه ریختن تو کلاسو جخ نشستن سر جاهاشون....کلاس بالایی ها هم عین قوم مغولا ریختن تو کلاس ما که اونجا رو تصرف کننبچه ها دادشون هوا رف....

من رفتم جلو و گفتم:هوی عمو ما از سر جاهامون تکون نمی خوریم .. برین کلاسای دیگه رو کش برین... به خانومتونم همین و بگین...پش سر منم بچه ها شروع کردن(....)بیچاره ها ۲تا پا داشتن ۸تا دیگه هم قرض کردن و ـد فراردرم رو پش سرشون مححکم بستم

۱دیقه بعدمعاونمون به توپپر اومد تو کلاسمونو شرع کرد به..جاخالی..یه عالمه گف این خانوم نمی تونه بره بالا کمرش درد می کنه.. گناه داره...بهش برخورده(باس نخوره)

هممون چهره مظلومانه به خودمون گرفتیم  گفتیم..خانوم  ما تا کی باید هی هی بالا پایین کنیم..زانو هامون سابیدگی پیدا می کنهاز بین میریم...بعد رف

از اون به بعدم دیگه نیومد سرمون خانوم زبان

تا حالا که بعد عیده و خانوم احمدی جوونمون اومده سرمون و دلمون حسابی -یخ بس

هوووهچه قده حرف زدم

خسته شدم دیگه

من دیگه میرم هلووهای من

بابای

 
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 :: 20:2 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام خوشکلا

ببخشید که ای چند روزه نتونستم یه آپ درس حسابس بکنمولی قول میدم فردا بترکونم

-یک آپی بکنم که جبران این چند روزه بشه حالا ببینیم چی میشه.......

آخفردا باز چارشنبه ست.....اققققققققققققققق

بدترین روز هفته ست خیلی نحسه  اصلا خوشم نمیاد...........همه درسای سختمون فرداست::::

زبان،تاریخ،علوم...

سخ نیستا ولی خسته کنندست فردا باسی تا ساعت ۳ مدرسه بمونیم ... تازشم تا سرویس بیاد و ما برسیم خونه میشه ۴ آخه ما بچه های بدبخ بیچاره چه گناهی کردیم که گیر این معلما افتادیم

() خف من دیگه برم خر خونی

فردا منتظررممممممممم باشینا حتما

بابای گلای باقچه زندگی(آآآآخخخخ چه رمانتیک)

 
دوشنبه بیستم فروردین 1386 :: 19:37 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
شلاااااااااااامممممممممممم

دیگه نمی پرسم که خوفین     آخه خودم خیلی خوفم اونش دیگه مهم نیس

به خوبی و خوشی کامپیو جونمم درس شد(ویروسی شده بود/ایشالا جیز جیگر بگیرن که منو ویروسی کردن)

خوی گلمنگولیای من چه خفرا؟

اووووووووووووووووووووووووو

من باید برم کارای کامپیو جونم و راس وریس کنم

فیلا بااااااایییییییی

 
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 :: 17:5 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلاااااااااااااااااام
خوفین مثه همیشه؟
من که خیلی خوفم   انگار زندگی جدید پیدا کردم
خخخددددددددددااااا رو هزار مرتبه شکر
با حمیده جوووووووووووووووونننننننننمممممممم هم آشتی کردم
من همین جا شخصا اعلام می کنم از دست حمیده خانومم ناراحت نیستم وا خییلللللللللللیییییم دوسش دارم
راستی اونایی هم که واسم نظر گذاشتین یا پیام به شماهاهم سرمیزنم فیلا سرم شولوقه
آآآآآآآخیششششششش
چهقده نفسام راحته
هووووووووووووووووو
هووووووووووووووووووو
هوووووووووووووووووووووو
دیگه بابای خوکشلا
 
جمعه هفدهم فروردین 1386 :: 12:56 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام دوستاي گلم
من بازم آپ مي كنم
كار به هييييييييييييييشكيم ندارم
 
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 :: 21:2 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستای خوبم سلام

یکی امروز دلمو شکست

بدجوریم شکست

اگه میدونست دل من چقدر شکسته که الان خورد و خاکیشیره مطمئنم ای کارو نمی کرد.

من به اندازه کافی از این و اون ظربه خوردم همینم مونده بود

اشکالی نداره شاید چند وقتی آپ نکنم حالم خیلی بده شایدم دیگه....

بی خیال

خداحافظ

 
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 :: 15:46 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلامممممممممممممممممم

دوستای گلم خوفین؟

راستی مرسی از اینکه واسم دعا کردین/حالم بد شد نرفتم مدرسه/

مثل همیشه بیخی

خف راستتتتتتتتییییییییییییییی دوستم شنبه میاد یوهوووووووو 

۳روزه نیومده مدرسه مسافرت بودهتازشم ۷تا جوجه طوطی خریدهبهش گفتم الهی از گلوت پایین نره

راستی نمیدونیننننننن امروز چقه(چه قدر) خوش گذشت،سرکلاس که با مائده کلی خندیدیم بدشم توی نمازخونه جمع شدیم مولودی خوندیم انقده این بچه ها خل بازی در آوردن که نگو/بنده خدا ای سوالا رو در مورد عروسی حضرت علی و فاطمه می پرسید:

داماد کیه؟               بچه ها گفتن:حیدر

آقا کیه؟                  بچه ها گفتن:حیدر 

سرور کیه؟              بچه ها گفتن:حیدر

عروس کیه؟             بچه ها گفتن:حیدر

کلیییییییییییییی خندیدیم(این یکی از اون اتفاقای خنده دارش بود)

خیلی با حال بود

آآآآآخخخخخخخخخخخ باز شنبه کتبی علوم داریم

ااااااااااااااهههههههههه

راستی الان شخصا اعلام می کنم برای تبادل لینک حاضرم:البته من هر لینکی رو لینک نمی کنم

واسه امروز بسه دیگه

گلمنگولیای من بابای

 
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 :: 22:59 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلااااااااااام

خوفم؟   چرا همش من از شماها باید بپرسم خوفین؟ یه بارم شما از من بپرسین خوفی؟

حالا بیخی

چه خفرا از مدرسه هاتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که امروز رو به خوبی و خوشی گذروندم///زنگ اول رفتیم ورزش ولی همونجا نشستیدیم ورزشم نکردیم تا خانوم میاد می گفتیم:نوبت منه بدههههههه خانوم بگین بده دیگهبعد اون یکی میگف:باشه باشه بیا خودمم ازبس بازی کردم خسته شدم(بستکبال)خانومم میکف آفرین بچه های خوب دعوا نکنین به نوبت بازی کنین(شه شه شه شه)ما هم میگفتیم چشششششم خانوم//تا میرف همه تخ میشستیم سرجاهامونو ادامه درد دلامونو میگفتیدیماین از زنگ اول که دکش کردیم.

زنگ بدش فارسی داشتم//خانومو با خاطره عیدوسیزده بدر سرگرم کردیم و تا به خودش اومد دید آخر زنگه عجله ای درس دادوبعدم زنگ خورد

زنگ بد ریاضی بود اونم به خوبی و خوشی گذروندیم و زنگ خونه خورررررررد ماشالا ماشالا بچه های ماهم که انگاری از زندون اوین آزاد شدن ریختتتتتتتتتن بیرون

هررررچی صبر کردیم سرویسمون نیومد/معاونمون گف زنگ به سرویس زدم الان میاد اگه نیومد آژانس بگیرین برین من دارم میرم خدافظ

بعد رف تا رففف همه پریدیم تو زنگ به آژانس زدیم گفتیم بیاد///////گروه گروه شدیم و سوار شدیم/آقا چشمتون روز خوش ببینه منو۳نفر دیگه عقب نشستیم یکی جلو//رانندشم جوونک بود حالا ازاین طرف بچه ها عدا اصول درمیاوردن از اون طرف این اهنگ گذاشته بود دیگه اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم می خواستم بخندم نمیشدبه یه ذجری بچه هارو ساکت کردم تا برسیم (البته خودم از اونا بدتر بودم)بگذریم/رسیدیم خونه و یه روز از مدرسه هم به خوبی و خوشی گذشت

واااییییییییییییییییییفردا تاریخ۴تا درس حتما ازمن می پرسه،فارسی می پرسه،زبان یه عالمه نوشتنی داریم و می پرسهالهی خانوم زبانمون نیادقضیه داره بدا بتون میگموایییییییییی علومم داریم از من حتما می پرسهعجب گرفتاریی داریما اه اه

واسم دعا کنین   ممنون

بایی

 

 
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 :: 11:31 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستای گلم سلام خوفین با خوبین؟

من که اصلا خوف نیستم.دوباره پس فردا باید راهی مدرسه بشیم و درس و مقشا شروع میشه. ووووووووووایییییی چه کیفی داشت ول گردی نه درسی نه مقشی نه معلمی نه مردسیی ههههههههووووو.

اکشال نداره ولی.باید درس بخونیم دیگه چاره ای نیست.درس بخونید که پیشرف کنین

راستی میدونین امروز چه روزیه؟۱۲ فروردین چه روزیه؟    ها؟

روزیه که مردم میرن واسه ۱۳ جا می گیرن

حالاااااااااااااااا میریم سراق اصل مطلب اینجارو داشته باشین :

وب منم ماشالا ماشالا واسم زبون در آورده.میگه چرا نمیذاری من حرف بزن؟ بهش میگم بابا دست وردار چه کاریه؟حرفای خودمم اضافیه چه برسه به تو!میگه من با وبای دیگه چه فرقی میکنم؟منم می خوام حرف بزنم..... 

خلاصه سرتونو نشکنم که بعد از کلی کل کل اون پیروز شدومن تسلیم(بابا ما تاحالا نمیدونستیم،این خیلی رو داره تا حالا ساکت نشسته بود ما هیچی نفهمیدیم که...)

هوی در گوشی حف نزن

خب حالا.    الانم این بحث منو وبی رو بخونین:

               امان از دست این آقایون

چرا مردا وجدان پاکی دارن؟

چون هیچ وق ازش استفاده نمی کنن.

اگه یه خانم بایه آقایی همزمان ازیه ساختمون۱۰طبقه پایین بیفتن کدومشون زودتربهزمین میرسن؟

معلومه دیگه خانومه،چون آقاهه راه روگم میکنه

واه چرا فحش مدی؟

کی فش داد؟

وایسا ببینم به یه مرد با نصف مغز چی میگن؟

با استعداد

ee

اينو بذار خودم بگم:

يه وضعيت غيرقابل كنترل چيه؟اگه گفتين؟

اينه كه۱۴۴تامرد تويه اتاق باشن

دوباره شرو كردي؟

خب بذار منم حرف بزنم

ااااااااا من بذارم تو بحرفي يا تو بذاري من بحرفم؟ رو روبرم من

خف ديگه چيزي نگو

دلايلي كه مرد به مسائل كاريش فك نميكنه:

۱-فكري نداره۲ـكاري نداره

 لطفا آقايون آمپر نچسبونن،اين دختره....

وبلاگي فحش نده ها يه كاري ميكنم...

من كه هنوز چيزي نگفتم بذار بگم بعد

خب خانوماي خيلي محترم و آقايون نسبتا محترم لطفا مجوم نشيد.

آقايونم لفطا ناراحت نشن شوخي بود

به اميد ديدار

هوييييييي كجا ميري من هنوز خدافظي نكردم

وللش شماها حرفاي اينو جدي نگيرين خودشم نميفهمه چي ميگه

آهاي مواظب حرف زدنت باش من هنوز نرفتم

واي واي الان ميزنه منو من رفتم ديگه  باباي..........

اوف چهقه حرف زد(يزدي بود)

خب گلمنگولياي من،من رفتم ديگه

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااچ 

 

 

 

 
سه شنبه هفتم فروردین 1386 :: 19:13 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام سلام ۹۳۵۷۲تاسلام             خوفين؟   به اين مطلب حتماتوجه كنين:

من مي خوام هرچندوقت يكبارمسابقه هايي رو واسه شما دوستاي گلم بذارم.

درضمن هركي هم برنده بشه بهش قول ميدم قول ميدم كه يه جايزه عالي تقديمش كنم.*حالا ببينين*اصلا هرچي كه خودتون خواستين البته ممكن باشه ها*ولي خودم يه جايزه واستون در نظر گرفتم.

اينم اولين مسابقمونه كه تشكيل ميشه.درضمن نفيس بودن جايزه هم به استقبال شماازاين مسابقه ست.               خوب نگاه كنين:

TinyPic image

به اين عكس پايين خوب توجه كنين:

TinyPic image

مي خوام هركي يه جمله قشنگ در مورد اين عكس بنويسه.هركسي هم كه جملش

قشنگتربود برندست جايزشم محفوظه.

سريع باشين؟به همه هم خبربدين كه فيض ببرن از اين جايزه.

فيلا

 

 
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>