|
چهارشنبه بیستم تیر 1386 :: 16:39 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دیگه از خستگیام خسته شدم دیگه از بستگیام بسته شدم می زنم تیغ به بند بستگی مگه آزاد بشم ز خستگی بسه تنهایی دیگه توی قفس بسه این قفس بدون هم نفس بسه دیگه تشنگی بدون آب خوردن فریب ونیرنگ سراب واسه هرکی دل من تنگ میشه تا می همه دلش از سنگ میشه دوستی از روی زمین پاک شده مردی و مردونگی خاک شده هرکی فکر خودشه تو این زمون تو نخ آب یخ و گرمی نون باید حرف دلمو گوش کنم همه دنیارو فراموش کنم دستمو بلند کنم به آسمون خودمو رها کنم از این و اون دلمو جدا کنم ار آدما سینمو پر کنم از یاد خدا دیگه بسه دیگه بسه انتظار آب رحمت برسر دنیا ببار شب تار شب تار شب تار آسمون خورشید و بردار و بیا این دفعه نمی گم دوستای گلم سلام چون بهم ثابت شده بیشتریاتون یعنی به جز چند نفر دوست واقعی نیستین....میگم: سلام....ساده و مختصر امروز اومدم تکلیف همه چیز رو معلوم کنم..همه چیز........شروع می کنم: من تو دنیا (به غیر از مامان بابا و... )چند نفرو بیشتر از همه دوست داشتم....یکی همین حمیده خانوم بود که واقعا دوسش داشتم حالا هم دارم ولی....چند بار از دستش ناراحت شدم ولی بازم گذشتم....یکی دیگش دجی مرضیه هست که واقعا از صمیم قلبم دوسش داشتم و دارم ...البته هنوز باهاش حرف نزدم...ولی معلومه که آدم باحال و مهربونیه چند نفر دیگه هم هستن که تعدادشون محدوده.... از خیلی از اینایی که فکر می کردم دوستم هستن ضربه خوردم....به خاطر همین بود که روحیه ام داقون شده بود....بعد چند روز دوباره روحیه م رو به دست آورده بودم که امروز دوباره......بگزریم....حالا یه تصمیمه اساسی گرفتم : تصمیمم اینه که می خوام این وبم رو تعطیل کنم و درش رو تخته بکنم و... یه چیز رو بدونین من تک تکتون رو از صمیم قلب دوست داشتم ولی بیشتریاتون بهم خیانت کردین و ناراحتم کردین............... در هر صورت من حلالتون می کنم شما هم منو حلال کنین خب فکر می کنم برای فهمیدن موضوع کافیه دیگه....... این آخرین آپیه که توی این وبلاگ میبینین اگه میخوای ازت انتقاد نکنن...نه کاری بکن...نه حرفی بزن...نه کسی باش روز و شبتون قشنگ خداحافظ همین حالا که من تنهام خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که نبندی دل به رویاها خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست ![]()
چهارشنبه بیستم تیر 1386 :: 15:30 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام
ساعت ۴:۳۰ منتظرم باشید....همه چیز معلوم میشه ![]()
جمعه پانزدهم تیر 1386 :: 12:56 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستای گلم سلام
با عرض معذرت چند وقته که حالم خوب نست ...وضعیت روحیم داقونه...تا چند وقته دیگه آپ نمی کنم///تا ببینم چی میشه باییییییی ![]() |
||||||||||