تبليغاتX
html> چرت و پرتهای یه دختر آتیش پاره شیطون بلا
چرت و پرتهای یه دختر آتیش پاره شیطون بلا
چرت و پرت خالص
درباره وبلاگ


سلام!

به من میگن ستاره بلا!

اگه من کلا قرار باشه 32 سال عمر کنم الان نیمه ی عمرم رو از سر گذروندم!

وسط کویر لوت زندگی میکنم!

شاد شیطون تنها بی کس با پای پیاده!

به حول قوه ی الهی گرافیک میخونم(میرم سال سوم)!

پول نداریم 2روز یه بار!

خیلی چرت و پرت میگم...همه این موضوع رو تایید میکنن!

از دار دنیا یه اتاق دارم با یه کامپیوتر و لپ تاب و ویلون و گیتار و کلی کتاااب و مجله که عاشق همشونم!

دیوونه بازی زیاد در میارم!

وقتی یکی بره رو اعصابم چنان حالش رو میگیرم که نفهمه از کدوم طرف خورده!

حال افراد رو به شددت میگیرم و از این کار به شدت ذوق میکنم!

چیزایی که هیچ وقت نمیتونم ازشون جدا بشم

یه دونه ویلونمه یه دونه کامپیوترم....که خدا روزی رو نیاره که من این 2تارو نداشته باشم چون عالم و آدم رو به هم میریزم!

اصلا اهل قرطی بازی و جلف بازی تو کوچه خیابون نیستم!

خیلی سنگین و متین ولی در جای مناسب چنان از درو دیوار بالا میرم که فقط خدا میتونه منو بیاره پایین!

به معلم های نیمه محترم دروس عمومی هیچ علاقه ی خاصی ندارم اختصاصی هارو حداقل میشه تحمل کرد!

تو مدرسه همه از دست من و همکلاسیهام عاصین!

همیشه نیش مبارکم تا بناگوشم بازه مخصوصا تو یاهو....همه منو به :d میشناسن....یعنی به
یکی بگی اون دختره که همش داره میخنده و قیافش اینجوریه :d کو؟ سریع نشونت میدن!

تو این وبلاگ واسه دل خودم مینویسم به هیچ کسی هر هیچ ربطی مربوط نیست!

از موجوداتی به نام دوست پسر حالم به هم میخوره که خدارو شکر تا حالا اسر هیچ کدومشون نشدم!

کارو کاسبیم خندوندن و شاد کردن دیگرانه (اگه حالم کوک باشه همه از دست من پخش زمینن)!

قبلنا که بچه تر بودیم بیشتر حوصله ی چرت و پرت گفتن داشتیم الان کمتر داریم(فک کنین اون موقع ها دیگه چه قدر بودهههه)!

دیگه همین دیگه....در ضمن:

تو این وبلاگ هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین....من ضمانت نمیکنم کسی سالم ازینجا بره بیرون...از ما گفتن
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آدرس های ورود به وبلاگ:

http://www.3tare.cov.ir

http://3tare3.orq.ir



 
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 :: 17:43 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام سلام بازم سلام

خوبین خوشین سلامتین؟خدا رو شکرآره بابا منم خوبم مرسی

می خوام امروز یه خاطره خیلی شیرینو بهتون بگم گوش کنین:

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

تقریبا اولای سال بود که هی مدام امام جماعتمون عوض می شد ینی(یعنی)هر روزی می رفتیم نماز یه امام جماعت جدید می دیدیم.کم کم ماهاهم داشتیم قاطی می کردیم که

یه روز امام جماعتی رو که دیدیم چند روز واسمون موند (چه عجب) خلاصه چند روز که گذشت  اینم کم کم به حرف اومد.هر روز وسط نماز واسمون حرف میزد شاید باورتون نشه اینقده این امام جماعتمون با حال حرف ميزد و تعريف مي كرد كه تموم بچه ها عاشقش شده بودن (جوونم بود) هر روز وقتي زنگ نماز مي خورد بچه ها مثه برق خودشونه به نماز خونه مي رسوندن.اين امام جماعت ما چون خيلي جوونو كم تجربه بود گاهي وقتا تپق ميزد بچه هاهم ميزدن زير خندهگاهي موقه هاهم بچه ها مچش مي گرفتن.

اولا خيلي اذيتش مي كردن و ناراحت مي شد اما بعدش با هم(دوست)شديم

بذارين چندتا تكيه كلاماشو بهتون بگم:آقا جانبيا پيشمو.....................

راستي هر وقتم دعاي فرج امام زمانو مي خونديم وقتي مي رسيد به و في هذا الساعه نيگا ساعتش مي كرد بي چون و چرا

خلاصه بچه خيلي با حالي بود اون قد كه هر وقت از نماز بيرون مي اومديم همه غش خنده بوديم وقتي كارو كرداراشو يادم مياد هنوزم از خنده ميميرم واسه هركي ام تعريف كردم خيلي خوشش اومده.

اگه مي خواين شما هم بشنوين بايد كمي صبر كنين فردا يكيشو بهتون مي گم

تا چرت وپرتاي ديگه

 
جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 16:18 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
بچه ها سلام

امروز مي خوام ماجراي ديروزم رو بهتون بگم

ديروز سر كلاس انشابوديم.بچه ها داشتن انشاهاشون رو در مورد مشهد و امام رضا و اينا مي خوندن كه يه دفه خانوم متاثر شدگفت من ديشب رفتم بيمارستان يه...حرفشو قطع كرد يه خورده با عينكشو چشماش ور رفبد جوري بغض كرده بود

اصلا نمي تونس حرف بزنه ما گفتيم حالا چي شده.خلاصه يه كمي خودشو جم و جور كردو شروع كرد.

آقا نگو  اين داشت گريه مي كرد ما هم چهرمونو محزونگرفته بوديم ولي تو دلمون داشتيم مي خنديديم

مي گف يه بچه مريض رو ديده گريش گرفته

انقده خودمو كنترل كردم كه نخندم

ولي بي چاره بچه

 
جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 14:20 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام سلام صدتا سلام حالتون خوبه؟احوالتون خوبه؟دماغتون چاقه ؟مامان خوبن؟بابا خوبن؟دایی چه طورن؟زن دایی خوبن؟.................برو تا آخر

خوب دیگه سار بازی بسه

من تواین سایت چرت و پرت قراره بنویسم می خواین بخواین نمی خواین نخواین.چی شد

اگه دلتون خواست با من همراه باشین.نخواستم هیچی دیگه به خودتون مربوطه